ما لشگر امام حسینیم، حسین وار هم باید بجنگیم
حاج عبدالله تاکید داشت که برای شهدای گردان جلسه بگیریم
خاطراتی که پدر شهید سیامک معمارزاده برای ما تعریف کرد
راوی و رزمنده دفاع مقدس حاج سید قاسم بلوری
عملیات خیبر به روایت حاج علی بهجانی ممقانی
حضرت عبدالعظیم حسنی
جنگ خیلی دوام ندارد و ما هم ماندیم و محروم شدیم
دسته گلی که شهید رحمان میرزازاده به آب داد
یکی از روزهای سرد زمستان در سالهای دفاع مقدس را تجربه میکردیم. در مسیر بازگشت از کرمانشاه، جایی که سرما در مغز استخوانمان نفوذ میکرد و گویی باد صورتمان را سیلی میزد، در منطقهای اطراف همدان با شهید صالحی همراه و مشغول رانندگی بودم. شهید صالحی گفت: «دلم بستنی میخواهد!» تنها چیزی که در آن […]
سال 1364 نام من برای زیارت بیتاللهالحرام از طرف سپاه اعلام شد. شور و شعف خاصی سراپای وجودم را فراگرفت. وسایلم را آماده کردم و برای خداحافظی با اقوام، به نجفآباد رفتم. صبح روز بعد با خوشحالی به سمت تهران حرکت کردم. اما قبل از راهی شدن، برادر محسن رضایی با سفر بنده مخالفت نمود. […]