شما چطوری جرات کردید صد تا بمب را خنثی کردید ؟
نوش جانتان اما گرسنگان اتیوپی این طوری غدا نمی خورند که شما می خورید
حسرتی که شهید سید مهدی اعتصامی به دل ما گذاشت
درباره ی گروه خالدین
اون پرستیژی که میخواد با بی احترامی به سادات باشه ، میخوام اصلا نباشه
نحوه مواجهه گردان تخریب با مین های جدید و ناشناخته
شاه کلید موفقیت مدیریت شهید کاظمی رنگ خداییاش بود
انتقال فرماندهی از حاج عبدالله به آقا سید محمد و حاج مجید
یاد دارم زمانی که در تهران و مدرسه ی رفاه خدمت امام رسیدیم، ایشان دو برادر کوچک تر من را -یکی هفت ماهه و دیگری دوساله- روی پاهای خودشان نشاندند و ما را مورد تفقد و مهربانی قرار دادند. ایشان پس از کمی مقدمه چینی خبر شهادت پدر را به ما دادند. بعد از شنیدن […]
من در زمان مبارزات پدرم خیلی کوچک بودم و نکات چندانی در یادم نمانده است. هرچه می دانم، از مادرم یا از یاران پدر شنیده ام. بیشترین چیزی که در خاطرم مانده، مسافرت ها و سختی هایی است که در راه مبارزه تحمل می کردیم. دستگیری پدر ما برای ساواک بسیار اهمیت داشت و برای […]