لباس رزم و لباس طلبگی شهید مهدی ضیائی
شش ماه شهادتان عقب افتاد
هزار ضربه شمشیر آسان تر از مرگ در بستر
عملیات خیبر به روایت حاج مهدی قدیمی (قسمت اول)
شاه کلید موفقیت مدیریت شهید کاظمی رنگ خداییاش بود
آدم وقتی عاشق محبوبش باشد دوست دارد بهترین داشته اش را به او بدهد
من نوه ی پسری حاج شیخ فضل الله نوری هستم (قسمت ششم)
دستنوشته سپهبد شهید «غلامعلی رشید» یک هفته قبل از شهادتش
صبح تاسوعا در عملیات آزادسازی قراسی، در یک زمین کشاورزی عملیات داشتیم. به قول ما، در حالت خط دشتبان پیشروی میکردیم که جنگ چریکی و سختی بود. در هر معرکهای، سید ابراهیم زیر لب ذکر میگفت. در روز تاسوعا، ایشان گفتند: بچهها بیایید زیارت عاشورا بخوانیم . این درخواست، ما را متعجب کرد زیرا سابقه […]
اوایل امسال با تعدادی از رفقا من جمله شهید سیدابراهیم (مصطفی صدرزاده) رفته بودیم برا شناسایی قبل از عملیات (تو منطقه ی درعا) حین برگشت، با توجه به فصل بهار و کشتزارهای گسترده ی تو منطقه، حاشیه ی راه بوته های بلندی که انتهای ساقه هاشون، خارهای توپی شکل (اندازه ی یه گردوی بزرگ) رشد […]
امروز تو زینبیه همش خاطراتی که با سید ابراهیم بودم جلو چشمم زنده شد… کبابی که آخرین بار خوردیم و گفت: یادش بخیر با سردار شهید حاج حسین بادپا اومدیم اینجا و بهش گفتم حاجی نمی خوای سور شهادتت رو بدی؟ باهم کباب گوشت شتر خوردیم…و منم برد داخل کبابی و یه نهار به یاد […]