وقتی یقه ی شهید نوریان رو گرفتم
فقط برو به مجید بگو که حواسم بهت هست
روزی که خبر شهادت شهید مصطفی صدرزاده به دوستانش رسید
من آن روز شما را بردم عقب ،حالا من را ببر به عقب
حکایت انگشت و انگشتری که به دست داعشی ها افتاد
گروه های ضد انقلاب کردستان به روایت شهید ابراهیم همّت
گفتم سید تو رو فقط باید خدا اصلاح کنه…
شهید حمیدرضا دادو حوله ی خودش را به من داد
خنثی سازی میدان مینهای عملیات کربلای چهار برای بچه های ما مثل آب خوردن بود. تفاوتی نمیکرد عمق میدان مین یک کیلومتر باشد یا ده کیلومتر. اصلا مهم نبود که عراق چه نوع مینی کاشته یا با چه آرایشی مین کاشته. بچه ها که اول معبر مینشستند مثل فرفره تا آخر میدان میرفتند. حتی برای […]
نریشن (صدای شهید مهدی باکری): مدتها بود یک سؤال، روح و جانم را به خود مشغول کرده بود؛ از خودم میپرسیدم: آیا میشود آدمیزاد از شرّ خودبینی و بندگی هوای نفس آزاد شود؟ چقدر سخت است که انسان بتواند خود را از این بندها رها کند. در این فکرها غرق بودم که ناگهان […]
خاطرات بسیاری از شهدای گردان دارم که اگر عمری باقی باشد، حتماً خدمتتان عرض میکنم. اما این خاطره یک خاطره ی خاص از شهید مهدی باکری است . یک بار درباره آقا مهدی از بچههای تبریز پرسیدم. گفتند ایشان دو برادر بیشتر نبودند که بزرگسال بودند. این خاطره مربوط به یکی از بستگاه نزدیک ایشان […]
بخش اول: وصیت نامه بنده گنهکار مهدی باکری یا الله یا محمد (ص) یا علی(ع) یا فاطمه زهرا یا حسن(ع) یا حسین(ع) یا علی(ع) یا محمد(ع) یا جعفر(ع) یا موسی(ع) یا علی(ع) یا محمد(ع) یا علی(ع) یا حسن(ع) یا حجه (عج) یا روح الله و شما ای پیروان صادق یا شهیدان خدایا چگونه وصیتنامه بنویسم […]