ناگهان مصطفی یاغی شد و گفت من باید جلو بروم
باید با هم تلاش کنیم تا عاشق بشیم
ماجرای شیمیایی شدن شهید حاج عبدالله نوریان
روزی که شهید نوریان و حاج حسین کربلایی خندیدند
اولین آتش را مرحوم نواب در دل ما روشن کرد
روایت قائممقام وزارت خارجه از ماجرای جدایی بحرین (۱۳۴۶–۱۳۴۹)
چهارده نفر از بچه ها شهید شدند و ما شیمیایی شدیم
مواجهه با بچه های شر و شیطون گردان
یک روز که در پادگانی در شهر سنندج بودیم ، حاج مجید مطیعیان (فرمانده گردان تخریب) آمد و یک سری صحبت ها کرد در ارتباط با یک سری پاک سازی میادن مین که به ما محول شده بود . آن جا اسم بچه ها را برای پاک سازی اعلام کردند . دو گروه شدیم ، […]
در ارتفاعات نزدیک سد عراق یک مقر داشتیم. پشت مان هم قرارگاه تاکتیکی لشکر سید الشهدا بود. چون آن جا قرارگاه بود هواپیما زیاد می امد و بمباران می کرد. و زیر تیغش قرار می گرفت. ما به بچه ها گفته بودیم که یک سنگر انفرادی بکنند. که اگر هواپیما آمد در این سنگر ها […]