حاج رسول ، ماجرای شهادتش را با جزئیات برای من تعریف کرد
آخرین توصیه و آخرین جمله ای که از زبان عبدالله شنیده شد
دوستانم به شوخی و محبت، مرا مرشد نامیدند
شهید مجید عسگری به من گفت فردا شهید می شوم
سرهنگ پاسدار شهیدی که مانند سرباز ها کار میکرد
خلاصه کتاب ولایت فقیه امام خمینی رحمه الله علیه + pdf
انگار یک فرشته ای است که بر روی زمین نازل شده
عملیات کربلای پنج؛ سنگینترین و گستردهترین عملیات دفاع مقدس
ایشان درجه سرهنگ دوم داشت، اما در منطقه، برادری که از نظر سن و درجه پایینتر از او بود فرماندهی تیپ را بعهده داشت. ابراهیم با وجود درجه ای که داشت اما هیچگاه از گذشته، علم یا تجربهاش سخن نمیگفت
یک روز در مراسمی که برای شهید سجاد عفتی گرفته بودند حاج آقای احدی (آیتالله احدی) را دعوت کرده بودند. آیتالله احدی در قم ساکن هستند و آنجا منبر دارند و جلسات متعددی برگزار میکنند. ابراهیم از شاگردان ایشان بود ولی من تا آن زمان نمیدانستم. ایشان آمدند و در آن سخنرانی بسیار زیبایی کردند […]
در حلب سوریه که بودیم، من شبهایی با ابراهیم بودیم اما در مقطعی از هم جدا شدیم؛ ابراهیم با بقیه بچهها در مقر بودند و من را به خاطر تخصصهایی که داشتم به مقر دیگری آوردند. هرچند بعداً دوباره برگشتم پیش آنان اما چند روزی با هم نبودیم. قسم میخورم به خدا، یک شب ندیدم […]
روز اعزام ما بچه های کهنز به سوریه فرا رسید. قرار بود که ساعت چهار در فرودگاه بینالمللی امام خمینی (رحمة الله علیه) حاضر باشیم. بدلیل شوق و اشتیاقی که برای اعزام داشتیم، همه مان زودتر از ساعت قرار به فرودگاه رفته بودیم. مثلاً من فکر کنم ساعت سه در فرودگاه بودم. البته دقیقا در […]