آقا مصطفی اینجوری پیگیر کار های بچه ها بود
یکی از خاطراتی که رهبر معظم انقلاب برایم تعریف کردند، این بود
ماجرای اعزام شهید سلطان علی معصومی به گردان تخریب
احساس میکنم عمرم اینطوری تلف میشه
این سه شهید آخرین امید صدام را ناامید کردند
گفتم: حاج آقا به خدا من کاری نکردم!
از بگو مگو با شهید مهدی باکری تا آغاز رفاقتی بی بدیل
جایی بمونی خودت باشی و آقا ، مولا هم بیاد سرت رو به دامن بگیره
در یک مقطعی که عملیات نبود ، ما بچه های گردان تخریب به مریوان رفته بودیم . ما در مریوان کار می کردیم البته یک جایی بودیم که درگیری نبود . اسم آن جا را گذاشته بودند آموزش مادر ولی ما هم می گفتیم آموزش مادربزرگ چون خیلی دوره ی سنگین و سختی بود . […]
مرحوم شهید حاج امیر یحیوی تبار یشلاقی برای من خاطره ای تعریف می کرد که این خاطره را من به نقل از ایشان برای شما تعریف میکنم ؛ ما یک دژبانی در کرخه داشتیم . رودخانه ی کرخه یک پلی داشت شبیه پل های عابر پیاده . کنارش را میله بندی کرده بودند که مثل […]