نمیدانم من بیشتر احمد را دوست داشتم یا او
در دوره آموزشی قبل از عملیات بدر شیمیایی شدم
درآرزوی دستنشاندگی، پسرِ دستنشانده، پسرِ دست نشانده
حاج قاسم من را به گردان تخریب برد
میخوام پیشت شهید بشم خودت بگو چیکار کنم
وقتی حاج قاسم در مصاحبه ای از آقای ظریف تمجید کرد
بازی شاه دزد وزیر به سبک شهید امیرمسعود تابش
کارگاه انسان سازی شهید حاج عبدالله نوریان
در استان حلب بودیم و ماموریتمان پاکسازی چند ساختمان بود . شش نفر بلند شدند که برویم به ساختمان شماره سه . با بنده و حسن شدیم هشت نفر . وقتی حرکت کردیم به سمت ساختمان شماره سه ، آقای حسن قاسمی دانا – شهید مدافع حرم – با یک لحنی که انگار میخواست مطلب […]
بخشی از خاطرات شهید مصطفی صدرزاده : حسن کار همه را راه میانداخت. از صبح تا شب برنامههاش يک چيز بود، آن هم خدمت به رزمندگان. همه بچهها میگفتند: «حسن آخر معرفت هست». همه را میخنداند. همه به یک طریقی عاشقش شده بودند. يک روز که میخواستيم غذا به دست بچهها برسانيم با موتور راه […]