شبی که آقا سید محمد متوجه شد پیکر برادرش جامانده
شهید مجلس، آقا سید مهدی تقوی
اینجوری جذب پایگاه بسیج کهنز شدیم
حاج سید حمید موسوی زاده
حاج رسول ، ماجرای شهادتش را با جزئیات برای من تعریف کرد
ماجرای اسارت سربازان ارتش در دهلران
هر کاری می کنم شهید نمی شوم
هر موفقیتی در زندگی به دست آوردم از نماز اول وقتم بود
بی خبر از همه جا رفتم چون فرمانده لشکر منتظر بود. حین تحویل گرفتن هدیه گفتم: حاج آقا به خدا من کاری نکردم! نمی دونم اسمم چرا اینجا ست! حاجی فرمودند: مبارکت باشه...
با این قضیه خیلی بهتر از همیشه میشه ثابت کرد که زمانی که تفحص میکردیم این ما نبودیم که شهدا رو پیدا میکردیم این شهدا بودن که خودشون و به ما نشون می دادن
به حالت قهر بهش گفتم برو بابا تو هم رفیق نشدی.دستمو گرفت تو دستش و شروع کردیم قدم زدن. خنده و اشکش قاطی شده بود. دقایقی همین طور فقط راه می رفتیم. پرسیدم آخرش می گی چته یا نه؟ گفت: من رفتنی شدم.