• امروز : شنبه, ۸ آذر , ۱۴۰۴

انقلاب اسلامی ایران - جمهوری اسلامی ایران - دفاع مقدس - خاطرات شهداء

غذای بین راهی به درد نمی‌خورد، اما خوب است
قبلاً خودش شوخی کرده بود که این‌ها برای چارقد دخترش هستند

غذای بین راهی به درد نمی‌خورد، اما خوب است

شهید حاج عبدالله نوریان علاقه خاصی به من داشت و این علاقه را در صحبت‌هایش نشان می‌داد. گاهی به من می‌گفت: «ممقانی، خطاهای من را به من بگو.» من معمولاً پاسخ می‌دادم: «من چه بگویم؟» و او می‌گفت: «درباره من چه خوابی دیده‌ای؟» یک بار که در تهران بودیم، او به دیدن من آمد. آن […]

دقت در انجام وظایف به بهترین شکل
یکی از ویژگی های شهید حاج عبدالله نوریان

دقت در انجام وظایف به بهترین شکل

یکی از ویژگی‌های حاج عبدالله، دقت و توجه خاصی بود که به وظایف خود داشت. او با جدیت به حکم و مأموریتی که بر عهده‌اش گذاشته شده بود عمل می‌کرد و حتی هنگام تردد مسلحانه خود و اعضای گردان در منطقه، همه جزئیات را رعایت می‌کرد. برای مثال، او برگه‌های حکم مأموریت را با چسب […]

حاج عبدالله نوریان روز های بعد از عملیات خیبر به روایت حاج علی بهجانی ممقانی
ممقانی، ای کاش تو هم می‌آمدی

حاج عبدالله نوریان روز های بعد از عملیات خیبر به روایت حاج علی بهجانی ممقانی

پس از عملیات خیبر، به دلیل موج‌گرفتگی، به تهران بازگشتم و برای مداوا به بیمارستان نجمیه مراجعه کردم. دکتر بیگدلی مسئول درمان من بود. در همین زمان، حاج عبدالله نیز معمولاً پس از هر عملیات به تهران می‌آمد، اما این بار خبری از او نشد. بعدها شنیدم که خودش گفته بود: «ممقانی، ای کاش تو […]

خاطره ای که از شهید پیام پوررازقی در ذهن دارم
هنوز طراوت نوجوانی‌اش به جوانی تبدیل نشده بود

خاطره ای که از شهید پیام پوررازقی در ذهن دارم

شهید بزرگوار پیام پوررازقی، نوجوانی بود که هنوز طراوت نوجوانی‌اش به جوانی تبدیل نشده بود که ما با ایشان آشنا شدیم. در جبهه، علاقه‌ای شدید به ایشان داشتم. او واقعاً از نیروهایی بود که به دلیل جدیت و خلوصی که در وجودش داشت، احساس می‌کردم اگر بیشتر از آنچه عمر ایشان بود زندگی می‌کرد، شاید […]

عشق و اطاعت رزمنده ها از حاج قاسم بدلیل اخلاصش بود
این اطاعت از سر عشق بود، نه اجبار

عشق و اطاعت رزمنده ها از حاج قاسم بدلیل اخلاصش بود

یکی از مشخصه‌های برجسته شهید حاج قاسم اصغری، اخلاص او بود. اگر از بچه‌های گردان تخریب می‌پرسیدید که حاج قاسم را با چه صفتی به یاد می‌آورید، بی‌تردید «اخلاص» را ذکر می‌کردند. یک بار در زمین صبحگاه، بعد از نماز صبح یا شاید هم هنگام کار شبانه، حاج قاسم برای بچه‌ها صحبت کردند. در صحبت‌هایشان […]

حاج قاسم من را به گردان تخریب برد

حاج قاسم من را به گردان تخریب برد

یک سالی با شهید حاج قاسم اصغری دمخور بودم. در سال ۱۳۶۴، تصمیم گرفتم برای چهارمین بار به جبهه بروم. به خانه حاج قاسم رفتم و گفتم که قصد دارم به گردان تخریب ملحق شوم. حاج قاسم بلافاصله و با همان روحیه پرنشاط و پرهیجانش، لباس پوشید و همراه من به اعزام انفرادی رفت. او […]

شمه ای از روحیه ی قاطع شهید حاج قاسم اصغری
ولی اگر آزادی عمل بدهند، هر شب ده تا آنتن از پشت‌بام‌ها پایین می‌کشیم

شمه ای از روحیه ی قاطع شهید حاج قاسم اصغری

یک بار با حاج قاسم به سینما رفتیم. همراه ما، داداشم محمد و شاید یک نفر دیگر هم بود. مقداری زردآلو خریده بودیم تا به‌عنوان خوراکی با خود ببریم. آن زمان زردآلوها خیلی آفت‌زدایی نمی‌شدند و بعضی‌هایشان کرم‌خورده بودند. زردآلوها را در یک کیسه مشمایی گذاشتیم و زیر شیر آب شستیم تا در سینما بخوریم. […]

شخصیت جامع حاج قاسم اصغری به روایت حاج مسعود میسوری
این شخصیت باعث شده بود همه عاشقش باشند

شخصیت جامع حاج قاسم اصغری به روایت حاج مسعود میسوری

ما به مسجد امام سجادعلیه السلام ، در میدان آزادی فعلی که آن زمان به نام سر قنات شناخته می‌شد، می‌رفتیم. مراسم‌هایی مانند دعای کمیل و دعای توسل در طول هفته در آنجا برگزار می‌شد و همچنین برای نماز جمعه نیز به این مسجد می‌رفتیم. در همان جا بود که حاج قاسم را می‌دیدم. البته […]

نمیتوانستم جای خالی حاج عبدالله را تحمل کنم
نمی‌توانم حالات و شخصیت حاج عبدالله را توصیف کنم، اما...

نمیتوانستم جای خالی حاج عبدالله را تحمل کنم

پیش از عملیات والفجر چهار، به قلاجه رفتم که مقر لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله بود. مسئول پرسنلی لشکر، یکی از هم‌دوره‌ای‌های سپاه برادرم بود که فکر می‌کنم سردار علائدینی بودند. در همان زمان تصمیم گرفتم به لشکر ۱۰ بروم. پدرم مخالفت کرد و گفت: «پسر، عملیات همین‌جاست، نرو.» اما من اصرار داشتم و گفتم: «نه، […]

جنازه افسر بعثی عراقی که خاک هم قبولش نمیکرد
حاج عبدالله نیز از ما خواست برای این جنازه استغفار کنیم

جنازه افسر بعثی عراقی که خاک هم قبولش نمیکرد

در ارومیه بودیم و یک شب در قرارگاه سیدالشهدا ماندیم. شهید حاج عبدالله نوریان دو روز ما را در ارومیه نگه داشت. در این مدت، او ما را به جاهای مختلفی برد. یک روز همراهش رفتیم و او یک دست جگر خرید. برای بچه‌هایی که این ماجرا را تعریف می‌کردیم، همیشه تعجب‌آور بود، چون حاج […]

دوستانم به شوخی و محبت، مرا مرشد نامیدند
مداحی در دوران جنگ

دوستانم به شوخی و محبت، مرا مرشد نامیدند

در دوران جنگ، مداحی به شکلی که امروزه شناخته می‌شود، وجود نداشت. هر کسی که صدای مناسبی داشت و می‌توانست بخواند، داوطلبانه شروع به خواندن می‌کرد. این کار به‌طور رسمی به عنوان “مداحی” شناخته نمی‌شد. در مقاطعی مثل والفجر مقدماتی و والفجر یک، خود من هم گاهی اشعاری برای دوستان می‌خواندم. یکی از دوستان شهیدمان […]

تصویری که از شهید رضا صمدیان در ذهن دارم

تصویری که از شهید رضا صمدیان در ذهن دارم

رضا صمدیان، در اوایل حضورش در گردان تخریب بود. اما به دلایلی که دقیقاً نمی‌دانم، یک کدورت کوچک با مسئولین گردان پیدا کرد و از آنجا رفت. با این حال، از نظر شهید نوریان کاملاً مطمئن بودم که او بی‌جهت به کسی سخت نمی‌گرفت یا ناراحتی ایجاد نمی‌کرد. تا حدی که ایشان را می‌شناختم، بعید […]

عشق بی‌پایان به زیارت عاشورا
چرا باید همیشه من زیارت عاشورا بخوانم؟

عشق بی‌پایان به زیارت عاشورا

از شهید اسماعیل خوش‌سیر در مقطعی پیش از عملیات کربلای چهار و آن روزهایی که به کربلای پنج منجر شد، خاطره دارم. در آن زمان، ما یک زاغه در خرمشهر داشتیم که درواقع یک ساختمان بود، اما به دلیل اینکه انبار مهمات شده بود، اسمش را زاغه گذاشته بودند. حدود ده تا پانزده روز، شبانه‌روز […]

نحوه شهادت حاج ناصر اربابیان به روایت حاج ابراهیم قاسمی
شنیده بود عراق از سمت فکه نیز پیشروی کرده و نگران بچه‌های الوارثین شده بود

نحوه شهادت حاج ناصر اربابیان به روایت حاج ابراهیم قاسمی

مدتی به دلیل مصدومیت شیمیایی در بیمارستان تهران بستری بودم و بعد از بهبودی نسبی، به منطقه بازگشتم. در همان زمان، حاج ناصر اربابیان نیز دچار آسیب شیمیایی شده بود، اما بسیاری از بچه‌ها زودتر درمان شده و به منطقه بازگشته بودند. در آن دوره در غرب مستقر بودیم و نیروها برای عملیات ماووت آماده […]

تنها تصویری که از شهید توحید ملازمی در ذهن دارم
همه رزمندگان اهل جنگ و مبارزه بودند، اما...

تنها تصویری که از شهید توحید ملازمی در ذهن دارم

آقای توحید ملازمی را فقط برای مدت کوتاهی دیدم، اما در همین مدت کوتاه، شخصیت آماده و پرانرژی او در ذهنم ماندگار شد. او انسانی شوخ‌طبع و جنگجو بود که هر زمان او را می‌دیدم، انگار همیشه آماده رفتن به میدان نبرد بود. این حس از او به من منتقل می‌شد که آمادگی‌اش فراتر از […]

ابتکارات و ابداعات شهید اوس اکبر عزیز زاده
برای همه کاری هم بر رویش حساب باز می کردند

ابتکارات و ابداعات شهید اوس اکبر عزیز زاده

آقای اکبر عزیز زاده بچه محله ما بود. فکر می کنم از قبل یا اوایل انقلاب همدیگر را می شناختیم. خیلی آدم شلوغ و شوخی کن و اهل بگو و بخند بود. علت اینکه بهشون اوس اکبر می گفتند چون مغازه ای جلوی خانه اشان بود و کارهای فنی انجام می داد، در گردان هم […]

سبک خاص مداحی های شهید امیرمسعود تابش
دانش‌آموز دبیرستانی بود و در جبهه‌ امتحاناتش را می‌داد

سبک خاص مداحی های شهید امیرمسعود تابش

امیر مسعود تابش یکی از مداحان معروف جبهه‌ها بود که سبک خاص خودش را در مداحی داشت. او به شوخی خودش را «اول هیکل» می‌نامید، عبارتی که به‌عنوان تکیه‌کلامش شناخته می‌شد. تابش از بچه‌های محله پیروزی تهران بود و روحیه‌ای لوتی و لات‌منش داشت. صدای گرم و گیرا و هیکل نسبتاً پر او نیز ویژگی‌های […]

هفت تن آل صفا به روایت حاج ذبیح الله کریمی
بعد از عملیات ام‌الرصاص ما را به فاو منتقل کردند...

هفت تن آل صفا به روایت حاج ذبیح الله کریمی

بعد از عملیات ام‌الرصاص ما را به فاو منتقل کردند، جایی که مشغول ساخت سنگر بودیم و حاج عبدالله مدام تأکید می‌کرد که باید سریع‌تر کار کنیم. انتقال به فاو انجام شد، اما با گذشت سی یا چهل سال، جزئیات کاملی از آن دوران در خاطرم نیست. فقط می‌دانم تعدادی از نیروها انتخاب شدند تا […]

شهید محسن چهاردولی و شرح مناجات شعبانیه
این خاطره از ایشان در ذهنم باقی مانده است

شهید محسن چهاردولی و شرح مناجات شعبانیه

با آقای چهاردولی در همان فاو آشنا شدم. آشنایی ما به این صورت بود که او بعدازظهرها جلساتی ترتیب می‌داد و چون در ماه شعبان بود، مناجات یا صلوات شعبانیه را می‌خواند. او صلوات شعبانیه را می‌آورد و با صدای خوشش برای ما می‌خواند. در آن دوران طلبه‌ها معمولاً هرچه را در حوزه یاد می‌گرفتند، […]

شوخ طبعی و جدّیت شهید مجید رضایی
اما این تمام ماجرای او نبود؛

شوخ طبعی و جدّیت شهید مجید رضایی

مجید رضایی را من هم تنها برای مدت کوتاهی دیدم، اما چون فردی پرجنب‌وجوش و پرکار بود، همیشه در مرکز توجه قرار می‌گرفت. او شخصیت خاصی داشت و در شوخی‌کردن مهارت فوق‌العاده‌ای از خود نشان می‌داد. به‌گونه‌ای که آنچه امروزه «استندآپ کمدی» می‌گویند، را به شیوه‌ای منحصر‌به‌فرد اجرا می‌کرد. مثلاً یک دفتر خالی را جلوی […]

حاج رسول از من خواست برای شهادتش دعا کنم
خاطرات مادر شهید حاج رسول فیروزبخت

حاج رسول از من خواست برای شهادتش دعا کنم

من حدیقه ناصر ترابی مادر حاج رسول هستم. اسم پسرم پرویز بود.  وقتی به جبهه رفت اسمش را  رسول گذاشت. پسرم به من می گفت : وقتی به من پرویز می گویند خجالت میکشم.  چرا اسم من را پرویز گذاشتید ؟! در جبهه اسمش را عوض کرده بودند و اسمش را رسول گذاشته بودند. وقتی […]

عملیات والفجر هشت به روایت حاج ذبیح الله کریمی
تقسیم کاری که بین شهید نوریان و سید محمد بود

عملیات والفجر هشت به روایت حاج ذبیح الله کریمی

عملیات والفجر هشت، عملیات عجیبی بود. نیروها، سطح آمادگی‌شان، از لحاظ روحی و روانی، فوق‌العاده زیاد بود. آن‌قدری که من حالا با آن‌ها ارتباط داشتم، خودم هم برای اولین بار بود که در جبهه‌ی جنوب شرکت می‌کردم، خیلی برایم لذت‌بخش بود. این آدم‌ها انگار از همه‌چیز بریده بودند. آماده‌ی هر کاری بودند. برای هر کار […]

حاج عبدالله و نقش بی‌بدیل در کادر سازی
انتخاب نیروها با دقت و حساسیت بالا

حاج عبدالله و نقش بی‌بدیل در کادر سازی

حاج عبدالله، به اعتقاد بسیاری از هم‌رزمانش، نه تنها به تقوا و انسان‌سازی توجه ویژه‌ای داشت، بلکه توانایی فوق‌العاده‌ای در کادر سازی از خود نشان می‌داد. این بعد از شخصیت او، کمتر مورد توجه قرار گرفته است. قدرت کادر سازی او در دو بُعد نمایان بود: نخست، انسان‌سازی، که باعث رشد معنوی و اخلاقی افراد […]

نقش حاج آقا تاج آبادی در تقویت معنویت گردان
جدی و کم‌حرف بود، اما رابطه بسیار خوبی با نیروهای گردان داشت

نقش حاج آقا تاج آبادی در تقویت معنویت گردان

حاج‌آقا شیخ مسعود تاج‌آبادی، عالمی توانمند و اهل معنویت بود که از نظر علمی و باطنی جایگاه برجسته‌ای داشت. او نزد اساتید برجسته شاگردی کرده و مطالعات عمیقی انجام داده بود. حاج‌آقا نه‌تنها در علوم دینی توانمند بود، بلکه به مسائل معنوی و باطنی نیز تسلط ویژه‌ای داشت. از ویژگی‌های برجسته او این بود که […]

دو برادری که در مهران به درجه شهادت نائل آمدند
بعد از پذیرش قطعنامه...

دو برادری که در مهران به درجه شهادت نائل آمدند

غلامحسین رضایی، یکی از شهدای گردان تخریب، شخصیتی برجسته و پرانرژی بود. او یک برادر دیگر نیز داشت؛ یکی از برادران در واحد اطلاعات خدمت می‌کرد و دیگری، یعنی خود غلامحسین، در واحد تخریب فعالیت داشت. غلامحسین، همان‌طور که گفته شد، از افرادی بود که بسیار پرجنب‌وجوش و بانشاط بود. او نه‌تنها خود روحیه‌ای قوی […]