• امروز : یکشنبه, ۲۸ دی , ۱۴۰۴
خدا رحمت کند شهید دهقان را

مردم به امید تو هستند و تو داری چرت میزنی؟

مردم به امید تو هستند و تو داری چرت میزنی؟

خدا رحمت کند شهید دهقان و ستوان بیقام را که بنده خدا یک دختر هم داشت و اهل شیراز بود. این بنده خدا زمانی که فرمانده، آقای حاتمی، به مرخصی رفته بود، به جای ایشان فرماندهی می‌کرد. بعد از اینکه شهید شد، یک نفر دیگر آمد. همیشه به ما می‌گفت: «کانال بکنید تا تیر مستقیم […]

خدا رحمت کند شهید دهقان و ستوان بیقام را که بنده خدا یک دختر هم داشت و اهل شیراز بود. این بنده خدا زمانی که فرمانده، آقای حاتمی، به مرخصی رفته بود، به جای ایشان فرماندهی می‌کرد. بعد از اینکه شهید شد، یک نفر دیگر آمد. همیشه به ما می‌گفت: «کانال بکنید تا تیر مستقیم به شما برخورد نکند.» روز عملیات فهمیدیم که حرف‌هایش چقدر به درد خورد. اگر کانال‌ها نبود، حتی یک نفر از ما زنده نمی‌ماند. همه‌ی بچه‌ها از داخل کانال فرار می‌کردند. کانال‌ها به عمق یک و نیم متر بود و بچه‌ها آنها را کنده بودند. خدا رحمتش کند؛ خیلی بچه‌ی خوب و دوست‌داشتنی بود.

روزی که ارتقای درجه پیدا کرد، سروان شد و لباس سروانی هم پوشیده بود و آمده بود خط را بازدید کند. کنار بی‌سیم‌چی بود و به او گفت: «بیا برویم.» خودش متوجه نبود که ۱۰۶ دارد به سمتش می‌آید. ۱۰۶ جلوی ایشان منفجر شد و همان‌جا شهید شد. کسی جرأت نمی‌کرد ایشان را جمع کند، چون بدنش تکه‌تکه شده بود. یک سرباز بود به نام جباری؛ ما در خط شرهانی بودیم. به گفته‌ی خودش می‌گفت: «یک شب من خواب بودم، او مرا بیدار کرد و گفت بلند شو، مردم به امید من و تو هستند و تو داری چرت می‌زنی.» و ۴۵ روز هم برایش اضافه‌خدمت زده بود. همین بنده خدا رفت و پیکر ایشان را جمع کرد و در پلاستیک پیچید و شهید دهقان را به عقب آوردند.

دهقان آدمی خیلی خوب و باصفا با موهای جوگندمی بود. آن موقع فکر می‌کنم حدود ۴۳ سال داشت.


آنچه مطالعه کردید بخشی از خاطرات رزمنده دفاع مقدس بود که در گفت و گو با خالدین بیان کردند. برای مطالعه خاطرات بیشتز از شهدا در حوزه دفاع مقدس به صفحه اختصاصی خاطرات شهدای دفاع مقدس مراجعه فرمایید.

لینک کوتاه : https://khaledin.com/?p=2912

بیشتر بخوانید

10خرداد
چهل سال درد از شکنجه های اسارت
روایت تلخ شکنجه‌های امیر شاه‌پسندی

چهل سال درد از شکنجه های اسارت

02اردیبهشت
خاطرات اسارت در اردوگاه موصل
گفتند با ایران به توافق رسیدند

خاطرات اسارت در اردوگاه موصل

28فروردین
جانباز و آزاده سر افراز آقای جواد رجبی
سرباز تیپ بیست و یک حمزه

جانباز و آزاده سر افراز آقای جواد رجبی

ثبت دیدگاه

قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.