قرآن کریم مومنین را در آیه ی پانزدهم سوره مبارکه حجرات اینگونه توصیف میکند:
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ۚ أُولَٰئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ
منحصرا مؤمنان واقعی آن کسانند که به خدا و رسول او ایمان آوردند و بعدا هیچ گاه شک و ریبی به دل راه ندادند و در راه خدا به مال و جانشان جهاد کردند. اینان به حقیقت راستگو هستند.
آیه 15 سوره حجرات
لم یرتابوا، یعنی مومنین واقعی، هیچ شکی نسبت به آموزه های دینی در دلشان حاصل نمیشود. اگر انسان در ایمانش ثبات پیدا کرد، شک و تردید در دلش بوجود نمی آید. گاهی انسان به آموزه های دین ایمان دارد اما با گذشت زمان در دلش، شک پیدا میشود. از خود میپرسد آیا واقعا اینطور هست؟ درباره ی معاد، درباره ی توحید ، درباره ی نوبت و …، آیا واقعا همینطور هست؟ درباره ی احکام دین هم گاهی شک حاصل میشود اما با استقامت در ایمان و عمل صالح، شک از وجود انسان کنار میرود چون منشاء اصلی شکیّات ما همین وابستگی درونی است و نه شبهات علمی. در واقع ضعف های عملی ایجاد شک میکند و نه شبهات علمی.
وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ
اینها با اموالشان و با نفوسشان در راه خدا جهاد میکنند. اینها در مومن بودن صادق اند. از عبارت (أُولَٰئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ) معلوم میشود که اینها در ایمانشان صادق هستند و ایمانشان مورد پسند خداوند متعال است و کذبی در ایمانشان ندارند.
قرآن میفرماید برای ایمان مستحکم سه ویژگی و سه نشانه وجود دارد. یعنی ایمان مستحکم سه اثر برای مومن دارد. اولین اثر این است که شک از دلهایشان رفته. لم یرتابوا (شک نمیکنند) به همین معناست. دومین اثر این است که جهاد میکنند در راه خدا با اموالشان و سومین اثر این که جهاد میکنند در راه خدا با جانشان. اینها نشانه ی ایمان است.
این سه ویژگی، نشانه ی ایمان صادقانه است. پس ایمانی که همراه با شک باشد دیگر ایمان صادقانه نیست. ایمانی که جهاد در راه خدا با مال نباشد یا جهاد در راه خدا با جان نباشد صادقانه نیست. توجه کنید که قرآن کریم، جهاد را در کنار عدم شک قرار داد.
جهاد با دشمن در نظام تربیتی قرآن کریم، یک جایگاه بسیار ویژه و عمیقی دارد. کسی نمیتواند بدون جهاد به عرفان و قرب خداوند متعال برسد. کسی نمیتواند بدون جهاد با دشمن، به کمال نهایی برسد. بدون این که دشمنان اسلام را بشناسد و به آنها آسیب بزند. البته منظور آسیب های مختلف در حوزه های مختلف است. شما نمیتوانید پیدا بکنید کسی را که ایمان دارد ولی اهل جهاد در راه خدا نیست.
آیه ی هشتاد و هشت سوره ی توبه میفرماید:
لَٰكِنِ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ جَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ ۚ وَأُولَٰئِكَ لَهُمُ الْخَيْرَاتُ ۖ وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
ولی پیامبر و کسانی که با او ایمان آوردند با اموال و جان هایشان جهاد کردند، اینانند که همه خیرات [دنیا و آخرت] برای آنان است و اینانند که رستگارند.
این آیه اهل ایمان را اینگونه توصیف میکند: کسانی که ایمان آورده اند در حالی که همراهی میکنند با رسالت. عبارت والذین آمنوا معه، حالت اهل ایمان را توصیف میکند. یعنی کسانی که ایمان آورده اند، در حالی که با رسول ما همراهی میکنند. یعنی میفرماید هم باید ایمان بیاورید و توحید و معاد و …، و هم باید با رسول ما همراهی کنید. همراهی با رسول در چه چیزی؟ در رسالتش، در نشر دین، در از بین بردن شرک، در از بین بردن کفر و در رسالت نهایی که بر عهده ی پیامبر اکرم است. قرآن کریم رسالت پیامبر را اینگونه توصیف میکند: هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَىٰ وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ . این، رسالت اصلی پیامبر اکرم است که دینی بیاورد و بکوشد و زمینه سازی کند و پایه ریزی کند تا این دین کل جهان را فرا بگیرد و بر همه ی ادیان غلبه پیدا کند و همه ی ادیان را شکست بدهد و مزمهل کند. در نتیجه جهانی بسازد که در آن جهان یک دین بیشتر نیست و آن دین اسلام است. هرچند مشرکان دوست ندارند. در یک آیه ی دیگر این عبارت را داریم : و لو کره الکافرون. یعنی حتی اگر کافران کراهت داشته باشند.
عبارت معه، یعنی مومنین در این رسالت ، همراه رسول ما هستند. اگر آیه را به گونه ی دیگری ترجمه کنیم، عبارت معه در اینجا بی فایده است. اگر همراهی با رسالت، مراد قرآن کریم نبود میفرمود : لَٰكِنِ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُواُ جَاهَدُوا. دلیل استفاده ی قرآن از عبارت معه، این است که میفرماید همراهی پیامبر باید در انجام رسالت پیامبر باشد.
بعد میفرماید اینها جهاد میکنند با اموال و جانهایشن. قرآن در آیه ی قبلی، عبارت جهاد فی سبیل الله را بکار برد اما در این آیه فی سبیل الله را بعد از جهاد نیاورده است چون معیّت با رسول را آورده است. یعنی جهاد اینها در راه رسالت پیامبر اکرم است.
قرآن کریم میفرماید مومنین جهاد میکنند؛ هم با اموالشان و هم با جانهایشان. بنابراین تقسیم بندی جهاد به جهاد اکبر و جهاد اصغر، تقسیم بندی درستی نیست. ما جهاد اصغری جدا از جهاد اکبر نداریم و جهاد اکبری جدای از جهاد اصغر نداریم. در باطن جهاد اصغر، جهاد اکبر است و در باطن جهاد اکبر هم باید جهاد اصغر باشد. اگر اینها را از هم جدا کریم، به بیراهه خواهیم رفت. نباید جهاد اصغر را از جهاد اکبر جدا کرد اما متاسفانه بعضی این دو را از هم جدا کرده اند. سالها و قرن هاست که آمده اند و اسلامی را به خورد مسلمانان داده اند که در آن، جهاد با دشمن نیست. اسلامی که در آن جهاد با دشمنان پیامبر اکرم و جهاد برای نشر رسالت پیامبر اکرم نیست.
سالها آمدند این را به خورد شیعیان دادند که عرفان چیست و عارف یعنی چه کسی است و زاهد یعنی چه کسی. گفتند عارف کسی است که خوب گریه میکند و مکاشفاتی دارد و از آینده خبر میدهد و بیمار شفا میدهد و صورت برزخی میبیند. در حالی که اینها نشانه های عرفان نیست.
بعد آمدند با ولایت هم تحریفی مشابه انجام دادند. انجمن حجتیه کارشان همین بود. اینها آمدند جهاد را از اعتقادات تشیع حذف کردند. گفتند تشکیل حکومت معنی ندارد، تشکیل نظام معنی ندارد. گفتند فقط باید تبلیغ دین کنیم و از امام زمان حرف بزنیم تا خود امام زمان بیاید. مرحوم امام خمینی رضوان الله علیه، در یک سخنرانی میفرمودند: ملتی که شهادت دارد، اسارت ندارد. آقای افتخار زاده که بعد از آقای حلبی، رهبر انجمن حجتیه بود، یک سخنرانی کرده بود و صحبت های امام را نقد کرده بود. ایشان اینطور نقد میکند که : در کربلا شهادت بود و اسارت هم بود. سیدالشهداء شهید شدند و اهل بیتش هم اسیر شدند. پس چطور شما میگویید ملتی که شهادت دارد اسارت ندارد؟
اینها اینطور هستند. نه درکی از دین دارند و نه درکی از ولایت دارند و نه میفهمند امام چه گفته اند. فکر کردند عبارت ( ملتی که شهادت دارد، اسارت ندارد)، یعنی اسارت جسمانی ندارد. در حالی که معنای اسارت، اسارت روحی و فکری است. یعنی ملتی که شهادت دارد، اسارت روحی ندارد، اسارت فکری ندارد، آزادگی دارد. اینها آمدند و به مرور زمان، بین شیعیان این انحراف را جا انداختند که مسلمان، اهل جهاد نیست.اما در بیان قرآن، این اعتقاد صحیح نیست.
مُحَمَّدٌ رَسولُ اللَّهِ ۚ وَالَّذينَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلَى الكُفّارِ رُحَماءُ بَينَهُم
محمّد (ص) فرستاده خداست؛ و کسانی که با او هستند در برابر کفّار سرسخت و شدید، و در میان خود مهربانند؛
میفرماید که پیامبر ما و کسانی که با او هستند، اولین ویژگی شان ( اشداء علی الکفار رحماء بینهم) است و بعد میفرماید اینها نماز شب میخوانند و … . یعنی خصلت های فردی و عبادی شان را بعد از (اشداء علی الکفار رحماء بینهم) ذکر میکند.
در آیه ی 88 سوره توبه که عرض شد، میفرماید:
لَٰكِنِ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ جَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ ۚ وَأُولَٰئِكَ لَهُمُ الْخَيْرَاتُ ۖ وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
خیرات در اینجا جمع به محلّای الف و لام است. جمع به محلای الف و لام، دلالت بر عموم دارد. یعنی همه ی خیرات. قرآن میفرماید کسانی که با رسول خدا جهاد میکنند، خدا هرچه خیر دارد به اینها میدهد. یا در دنیا و یا در آخرت. وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ. در ادبیات عرب میگویند (هم) در اینجا ضمیر فصل است. ضمیر فصل اگر بین مبتدا و خبر بیاید و خبر الف و لام داشته باشد، دلالت بر حصر میکند. ممکن بود قرآن کلمه ی مفلحون را بدون الف و لام بیاورد، یا از کلمه ی هم استفاده نکند. مثلا اولئک المفلحون یا اولئک هم مفلحون. اگر (هم) بر سر مّسند آمد دلالت بر حصر میکند و اگر الف و لام بر سر مستند آمد هم یعنی حصر. بنابر این دو حصر داریم. یعنی قرآن میفرماید فقط و فقط کسانی رستگارند که با جان و مالشان در راه خدا جهاد میکنند و غیر از اینها کسی به رستگاری نمیرسد. یعنی کسی که با جان و مالش با دشمنان اسلام و دشمنان تشیع جهاد نداشته باشد، رستگار نمیشود. معنای حصر و تاکید دوباره بر حصر اینچنین است.
همچنین میفرماید همه ی خیرات متعلق به این هاست. وَأُولَٰئِكَ لَهُمُ الْخَيْرَاتُ . در این عبارت هم، (لهم) جار و مجرور است که مقدم شده بر الخیرات. این هم دلالت بر حصر میکند. بر حسب قواعد عربی باید اینطور میبود: اولئک الخیرات لهم. ولی این که (لهم) قبل از خیرات قرار گرفته، یعنی دلالت بر حصر میکند. الف و لام الخیرات هم دلالت بر حصر میکند. اینجا هم دو بار تاکید بر حصر میکند. یعنی فقط و فقط همه ی خیرات برای این هاست. خیرات معنوی، خیرات باطنی و … .
بنابراین از نظر قرآن، مومنین کسانی هستند که ایمان تفصیلی پیدا میکنند، شک در ایمانشان از بین میرود و جهاد میکنند با اموال و جانشان. کسی که مال ندارد با جانش جهاد میکند. کسی که مال دارد ولی بیمار است یا ضعیف است با هردو جهاد میکند و کسی که هم مال دارد و هم جان دارد جهاد با هردو برایش واجب است. اگر کسی میتواند جهاد جانی و جهاد مالی کند هر دو جهاد بر او واجب است.





























































