یک نامه آمد خانه ما که بیایید ملاقات شیخ نصرت
اگر میخواهید شهید شوید با اخلاص کار کنید
عباس همه ی فن های کشتی را روی من پیاده میکرد
نمیدانم من بیشتر احمد را دوست داشتم یا او
روزهای بین عملیات والفجر یک و خیبر
اینجوری جذب پایگاه بسیج کهنز شدیم
روایت قائممقام وزارت خارجه از ماجرای جدایی بحرین (۱۳۴۶–۱۳۴۹)
ماجرای قرآن جیبی شهید حاج عبدالله نوریان
شهید محمد حسن مهوش محمدی در موقعیت چم امام حسن با ما بود . در چم امام حسن یک مانوری گذاشتند و من آر پی چی زن شدم . به ما گفتند دو سه تا آرپی جی بالای سر بچه ها بزن تا بالای سر بچه ها منفجر شود . ما چون بالاتر بودیم نیروها […]
