دفتر خاطرات و ماجرای خاطرخواهی شهید مجید رضایی
روایتی از رفاقت حاج امیر یحیوی تبار یشلاقی و شهید حاج قاسم اصغری
مسئول چایی ، شهید اصغر رحیمی
بعد از هر عملیات ، سر زدن به خانواده شهدا اجباری بود
مسئول حمام ، شهید سلطانعلی معصومی
از من خواست با برادرش صحبت کنم تا به عملیات برود
لبخند هادی باعث میشد دردهایش نمایان شود
فرماندهی که با غم نیروهایش غمگین و با شادیشان شاد میشد
من و شهید مجتبی اکبری نسب ، همزمان با هم به گردان تخریب اعزام شدیم . معمولا بچه هایی که بار اول می روند یک جایی بیشتر با هم دوست میشوند و بیشتر از دیگران همدیگر را میشناسند . من فکر می کنم که شهید اکبری هم مثل من ، سال شصت وشش بار اولشان […]
لشگر ده سیدالشهداء علیه السلام در منطقه ی سردشت یک خط پدافندی داشت که قبلا خط عراقی ها بود و ظاهرا به تازگی تصرف شده بود . یکی دو تا از گردان های لشگر آن جا مستقر بودند . عراقی ها آن جا یک سری میدان مین داشتند که قبل از شکستن خط شان کاشته […]