راوی و رزمنده دفاع مقدس حاج ابراهیم قاسمی
روزی که پاسدار وظیفه شدم و به گردان تخریب برگشتم
سلام بر روح خدا، نجات دهنده ما از عصر حاضر
آنروز فهمیدم بین من با شهید زینال حسینی چقدر فاصله است
راوی و رزمنده دفاع مقدس حاج سید حسین دلزنده
شهید محمدرضا فرهمند، شهیدی که دوبار به خاک سپرده شد
فرمانده لشکر ده هزار نفری به من گفت میتوانی یک دسته نیرو به من قرض بدهی؟
حاج رسول از من خواست برای شهادتش دعا کنم
سال شصت و هفت ، روزهایی بود که عراق دفاع متحرک می کرد و به جلو می آمد ، ما داشتیم انبار زاغه را خالی می کردیم . شهید امیر یشلاقی هم بود . شهید حاج ناصر اربابیان (معاون گردان) گفت ما با موتور به جلو می رویم که از نیروهای عراقی خبر بگیریم . […]
در ارتفاعات نزدیک سد عراق یک مقر داشتیم. پشت مان هم قرارگاه تاکتیکی لشکر سید الشهدا بود. چون آن جا قرارگاه بود هواپیما زیاد می امد و بمباران می کرد. و زیر تیغش قرار می گرفت. ما به بچه ها گفته بودیم که یک سنگر انفرادی بکنند. که اگر هواپیما آمد در این سنگر ها […]