میخوام پیشت شهید بشم خودت بگو چیکار کنم
نگاهی به شیخ محمود حلبی و انجمن حجتیه
گفت: ابراهیم، من تشنهام. اگر امکان دارد، برایم کمی آب پیدا کن
مسئول چایی ، شهید اصغر رحیمی
بعد از هر عملیات ، سر زدن به خانواده شهدا اجباری بود
باید میرفتید جنوب لبنان را میدیدید
نحوه برخورد حاج عبدالله ، وقتی از دستور سرپیچی کردم
آخرین روزهای رهبر فدائیان اسلام
یک روز آقا مصطفای صدرزاده توی بیست متری من رو دید، گفت چطوری؟ این وقت صبح این جا چکار می کنی؟ حالا ساعت چند بود؟ هشت و نیم – نه . گفتم یادته آقا مصطفی برام یک کارنامه درست کردی، بردم پیش پدرم و گفتم بابا قبول شدم. گفت خب؟! گفتم خب بابا میگه باید […]
اولین باری که شهید صدر زاده را دیدم در باغ آقا نصرت الله بود . آن روز شهید صدر زاده به من گفت : ما بسیجی های این مسجد هستیم. همین مسجدی نیمه کاره است. گفتم خب؟! گفت ما بسیجی های این جا هستیم . اگه دوست داشتید ما جمعه صبح ها کلی مراسم مفرح […]
یک روز ما برای خوردن میوه به باغ یک بنده خدایی رفته بودیم که الان فوت شده است. خدا رحمتشان کند، نامشان آقا نصرالله بود. رفته بودیم به باغ همین آقا نصرالله تا خلاصه با رفیقمان میوه دزدی و میوه چینی کنیم. البته واقعا نمی دانستیم این کار میوه دزدی هست. با خودمان می گفتیم […]