پس از شانزده سال سلطنت پهلوی اول، سال ۱۳۲۰ فرا رسید و پهلوی اول به دست قدرتهای استعماری به جزیره موریس تبعید شد و فرزندش محمدرضا به قدرت رسید. محمدرضا برای حفظ تاج و تخت خود و اعمال نقطه نظرات سیاسی کشورهای آمریکا و انگلیس که موقعیت خود را مدیون آنها بود، برای سرکوب مخالفین، طبق رویه پدر سرکوب زندانیان و به بند کشیدن آنها را سرلوحه کار خود قرار داد و در همین راستا بود که در طول حکومت او پنج زندان قزل قلعه، عشرت آباد، قصر، اوین، زندان موقت شهربانی و کمیته مشترک ضد خرابکاری ساواک در تهران و زندانهای بسیاری نیز در شهرستانهای مختلف از جمله زندان قزل حصار در کرج، فلک الافلاک در خرم آباد و زندان برازجان که تبعیدگاه بود، فعال شدند و تبدیل به محبسهایی برای به بند کشیدن آزادی و آزادیخواهان شدند. دو زندان اوین و خصوصاً کمیته مشترک، مکانهایی بودند در آنها دهشتناک ترین و بی شرمانه ترین اعمال ضد بشری بر روی انسانهای آزاده و خداجو انجام میشد. در دهۀ اول سلطنت محمدرضا سازمان پلیس مخفیای به نام «کوک» عهده دار کارهای امنیتی کشور میگردد.
شکل گیری ساواک
پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ که CIA نقش محوری آن را به عهده داشت، آمریکایی ها تصمیم گرفتند ایران را به عنوان پایگاه اصلی خود در منطقه حفظ کنند. لذا در ابتدا، به ایجاد دستگاه ضد اطلاعات ارتش و تقویت آن پرداختند و در مرحله دوم به وسیلهٔ ده نفر از مستشاران خود به سرپرستی سرهنگ یا تسویچ، رئیس CIA سفارت آمریکا در ایران، سازمان اطلاعات و امنیت کشور یا ساواک را بنیان نهادند که قانون آن در اسفند ماه سال ۱۳۳۵ بدون هیچگونه مخالفت جدی به تصویب مجلس شورای ملی رسید.
حسین فردوست درباره نقش مستشاران آمریکایی چنین میگوید:
این مستشاران در صدد بودند تا طبق قواره سازمان خودشان (CIA) به سازماندهی ساواک بپردازند. با این تفاوت که چون فعالیت خارجی ایران ناچیز است، مانند «سیا» به آن سازمان، سازمان اطلاعات خارجی مستقلی نداده و این وظایف را به همراه سایر وظایف امنیتی، درون یک سازمان گنجانیده و نام آن را «سازمان اطلاعات و امنیت کشور گذاشتند. بنابراین ساواک دو وظیفه اطلاعات خارجی و امنیت داخلی را بر عهده داشت و تلفیقی از وظایف F.B.I و CIA بود. بدین ترتیب که ادارات کل سوم و هشتم، وظايف F.B.I و ادارات کل دوم و هفتم وظایف CIA را انجام می دادند.
به طور کلی دو ادارۀ دوم و هفتم را سازمان اطلاعات خارجی و ادارات سوم چهارم و هشتم را سازمان ضد اطلاعات می نامیدند. پنج اداره کل دیگر (یکم، پنجم، ششم، نهم و دهم نقش تدارکاتی و پشتیبانی این سازمان را به عهده داشتند.
سولیوان سفیر آمریکا در ایران مینویسد:
در سال ۱۹۵۷ سازمان سیا طرح و چارچوب تشکیلاتی یک سازمان جدید اطلاعاتی را به شاه داد و خود در تأسیس و سازمان دادن آن مشارکت کرد.
اشرف پهلوی نیز در خاطرات ،خود دربارهٔ نقش سازمانهای جاسوسی بیگانه در شکل گیری ساواک، تصریح کرده است:
«ساواک در واقع زادۀ همکاری مشترک ما و دوستان آمریکایی بود. اعضایش را سیا (CIA) با همکاری سازمان پلیس مخفی اسرائیل به نام موساد (mousad) تربیت کرده بودند.»
ساواک در سال ١٣٣٦ با یک صفحه قانون و یک دنیا اختیارات به ریاست تیمور بختیار به عنوان اولین رئیس آن، پا به عرصه وجود گذاشت و با اختیارات نامحدودی که به آن داده شد، به تدریج بر کلیه امور مملکت تسلط یافت؛ در تمام وزارتخانه ها حداقل یک افسر ساواک به عنوان منشی مستقر و در هر قسمت یک مأمور آموزش دیده این سازمان به کار گمارده شد. همچنین تحت پوشش برنامه های به اصطلاح اجتماعی از قبیل سپاه دانش، سپاه بهداشت، سپاه عمران و خانه های (انصاف) در جریان ریزترین اطلاعات و فعالیتها در اقصی نقاط کشور قرار می گرفت. از سوی دیگر ساواک به منظور کنترل فعالیتهای سیاسی ایرانیان خارج از کشور، خصوصاً دانشجویان و مبارزین دفاتر ویژه و قدرتمندی را در اروپا و غرب تأسیس و با نفوذ در عمق برخی از تشكّلها سعی کرد کوچکترین فعالیت آنها را زیر نظر داشته باشد.
با موقعیت به دست آمده، بختیار به عنوان اولین رئیس ساواک که دارای قدرت نامحدودی شده بود و از طرفی نیز به دلیل وابستگی اش به یکی از مهمترین ایلها (بختیاری)، با موقعیت به دست آمده به فکر دستیابی به مناصب عالی و قبضه قدرت افتاد و وجود این مسائل موجب شد تا محمدرضا از جانب او احساس خطر کند. این موضوع و مسائل مشابه دیگر سبب شد تا شاه در صدد ایجاد دستگاههای کنترل کننده برآید و اعمال و رفتار سازمانها و افراد رده بالا را شخصاً زیر نظر داشته باشد تا ضمن حفظ موقعیت خود از بروز مسائل مشابه در آینده جلوگیری نماید. لذا یکی از نهادهایی که انجام این وظایف به عهده اش گذاشته شد، سازمان بازرسی شاهنشاهی بود.
دفتر ویژه اطلاعات
محمدرضاشاه در سال ۱۳۳۸ در سفری که به انگلستان، داشت طی ملاقاتی با ملکه از او سوال کرد:
شما چگونه از اخبار مملکت خود و دنیا به طور روزانه مطلع می شوید؟ هر روز ۵۰۰ – ٤٠٠ برگ گزارش برای من میفرستند. در روز که کار دارم و در شب هم که وقت مطالعه ندارم. لذا دستور میدهم در حضور خودم این گزارشها را در بخاری بسوزانند.
ملکه انگلیس در جواب او گفت: ما حدود ۷۰ سال است برای این کار سازمان ویژه ای داریم که همین تعداد اوراق را در دو نسخه خلاصه میکند و فقط به اطلاع من و نخست وزیر میرسانمد.
انگلیسیها که نمیخواستند از منافع خود در ایران بگذرند و همه چیز را تمام و کمال در اختیار آمریکاییها قرار دهند، با تمهیداتی در این سفر نظر محمدرضا را جلب نمودند تا فردی را برای فراگیری آموزشهای لازم به منظور ایجاد دفتر ویژه اطلاعات به لندن بفرستند که با توصیه شاپور جی، نماینده تام الاختیار انگلیسیها در ایران، ارتشبد حسین فردوست که از دوستان دوران کودکی محمدرضا بود، برای این موضوع در نظر گرفته شد.
فردوست در این باره میگوید:
اردیبهشت سال ۱۳۳۸ بود و من استاد دانشگاه جنگ بودم. روزی افسر گارد به دانشگاه آمد و اطلاع داد که شاه مرا احضار کرده است. بلافاصله به کاخ مرمر رفتم. ملاقات کوتاه بود و محمدرضا چند جمله بیشتر نگفت: فردی در اتاق نصیری نشسته. برو او را ببین و هر چه گفت انجام بده و نه به من گزارش بده و نه دستور بخواه، هر چه گفت انجام میدهی. گفتم: چشم و بیرون آمدم و به اتاق نصیری، ساختمان نزدیک به در ورودی کاخ رفتم. در آن زمان، نصیری فرمانده گارد بود. به داخل اتاق رفتم و دیدم نصیری به اتفاق یک سیویل (فردی با لباس شخصی) نشسته است. او بلند شد و گفت: مرا میشناسید؟ یادم آمد همان فردی است که در میهمانی علم دیده بودم. گفتم شما را دیده ام ولی نامتان را نمیدانم. خود را معرفی کرد. او شاپور جی بود. در این موقع نصیری از اتاق خارج شد دستور محمدرضا را به اطلاع شاپور جی رساندم…
بعدها مطلع شدم که شاه در بازگشت از سفر انگلیس به تهران از نصیری می خواهد که دو نفر را برای فراگیری آموزش به او معرفی کند. نصیری نیز صمدیانپور و سرهنگ موثقی را معرفی میکند و محمدرضا هم میپذیرد. شاپور جی در این باره به من : گفت پیش از این که بیایی، نزد شاه بودم و مطلع شدم که فرد دیگری را در نظر دارد. به او گفتم افراد فوق (صمدیانپور و موثقی) صلاحیت این مسئولیت بزرگ را ندارند و فلانی [من] برای این کار مناسب است. شاه بلافاصله موافقت کرد.
به این ترتیب حسین فردوست توسط انگلیسیها برای تشکیل دفتر ویژه اطلاعات، کاندیدا میشود. فردوست میگوید:
در دوران محمدرضا فقط و فقط با حمایت سفارتهای انگلیس و آمریکا بود که افراد می توانستند به مقامات مهم برسند. این امر نه تنها در مورد من، بلکه در مورد همه کسانی که مشاغل و پستهای درجه اول را در اختیار داشتند، صادق است. فردای روزی که به دستور محمدرضا با شاپور جی مرتبط شدم، با هواپیما به مقصد لندن پرواز کردم. شاپور جی هیچ آدرس و امکان تماسی در اختیارم نگذاشت و گفت که خود آنها مرا پیدا خواهند کرد. او تنها از شماره پروازم اطلاع داشت. در فرودگاه لندن نزدیک باجه پاسپورت، فرد مسنی مستقیم به طرف من آمد و پرسید سرهنگ فردوست؟» گفتم «بله»! خود را به عنوان میهماندار من در مدت اقامتم معرفی کرد و بعد فهمیدم که وی کارمند بازنشسته MI6 است و از او برای این نوع کارها استفاده می کنند. او مرا با تشریفات سریع از فرودگاه خارج کرد و به هتل درجه یکی برد که پشت دیوار یک کاخ واقع بود و کلید اتاق را به دستم داد. آموزش من توسط سه استاد بود که هر یک، یک روز می آمدند و دنباله درس را میگرفتند. هر سه فارسی میدانستند و یکی که فارسی کم میدانست، با خود مترجم می آورد. روزهای شنبه و یکشنبه تعطیل بود و پنج روز در هفته، صبح و بعد از ظهر کلاس داشتم. من حدود ده جزوه یادداشت برداری کردم که اجازه بردن آن با خودم را ندادند. بعدها در تهران این جزوه ها توسط شاپور جی به من تحویل شد پس از پایان تدریس این سه استاد و دو استاد دعوتی، تدریس را شروع کردند که یکی متخصص کمونیسم بود و دیگری متخصص مسائل اقتصاد ایران. استاد متخصص کمونیسم فرد بسیار با سوادی بود و می گفتند جزء معدود متخصصینی است که در جهان وجود دارد. استاد دعوتی دوم متخصص مسائل ایران بود. ظاهر و رفتار او نشان میداد که یک شخصیت دانشگاهی است و از ایران شناسان انگلیسی میباشد. علاوه بر آموزش، در یکی از روزها مرا به بایگانی راکدی که در عمق ٥٠ – ٤٠ متری زمین قرار داشت بردند. سیستم بایگانی به نحوی بود که هرچه می خواستند فورا حاضر میشد و فقط کافی بود به مسئول مربوطه گفته شود. با کمال تعجب شاپور جی را در آنجا دیدم شاپور جی توضیح داد که در مورد تمام کشورهای جهان و خود انگلستان از تاریخی که سندی موجود بوده فیلم و مدارک در این باره شده و مدارک فقط جنبۀ اطلاعاتی و سیاسی نداشته و جنبه تاریخی نیز دارد. در مورد ایران گفت که از زمان شاه عباس هر مدرکی بخواهی موجود است و سپس گفت: «آیا میخواهی فیلمهایی از رضا، بسیار قبل از سلطنت او و پس از سلطنتش و فیلم طفولیت و زندگی محمدرضا را ببینی؟ ابراز تمایل کردم. شاپور جی روی پرده سینما به نمایش تصاویری از زندگی رضاشاه پرداخت. از موقعی که یک قزاق ساده بود و به تدریج ترفیع گرفت و فیلمهای نایاب و بکری از دوران سلطنت او که هر یک مربوط به دورانی از تاریخ او بود و نمونه هایی از خط وی و قراردادهای مهمی که بسته بود را به من نشان داد. به هر حال پس از پایان فیلم رضاشاه خواستم که فیلم محمدرضا را نشان دهد. شاپور با وجودی که خودش پیشنهاد کرده بود، گفت: «فکر میکنم زود است!» پس از پایان دروس شفاهی، مدت ٤٨ ساعت در حوالی بندر پلیموت (جنوب انگلستان ) که مرکز اصلی نیروی دریایی است آموزش عملی دیدم. یک آموزش عملی راجع به انواع تخریبها، آتش زا و انفجاری، مانند پرتاب با وسایل مختلف، نارنجکهای آتش زا و انفجاری که در محوطه وسیع و دارای سنگرهای عمیق صورت گرفت. سپس انفجار روی موتورهای بزرگ فولادی انجام شد. موتورهای بلااستفاده زیادی وجود داشت که پس از انفجار، دیگر به درد نمیخورد. این درس عملی در دو جلسه و هر جلسه حدود دو ساعت به طول انجامید. یک جلسه نیز با فرد دیگری آموزش دیدم که او فقط انواع سلاحهای دوربین دار بسیار دقیق را نشان میداد. آنها را باز میکرد و خصوصیات هر یک را می گفت. سپس توضیح داد و گفت: این سلاح را به دست یک تیرانداز ماهر که در این جا تعلیم میبیند میدهیم. فردی که سرویس باید از او استفاده کند را در اینجا آموزش میدهیم. سپس هر گاه تصمیم به ترور شخصیتی گرفته شود، او هر قدر هم محافظ داشته باشد در امان نیست. مشخص بود که در این مکان افراد زیادی از نقاط مختلف دنیا آموزش میبینند و برای عملیات ترور و خرابکاری اعزام میشوند و یا به کشور خود باز میگردند و منتظر زمانی میشوند که به آنها دستور عملیات برسد. ممکن است این انتظار بسیار طولانی باشد. در بازگشت به تهران از محمدرضا وقت ملاقات خواستم، بلافاصله اجازه داد. راجع به دوره آموزش کلیات را گفتم و توضیح دادم که همه چیز را یاد دادند و خیلی هم احترام کردند. گفت: «موظفند. از این کشور خیلی استفاده میبرند!» سپس گفت: هرچه برای تشکیل دفتر خواسته اید، تصویب کرده ام. من برای ایجاد دفتر ویژه اطلاعات طبق الگوی انگلستان به سازماندهی پرداختم. به افسران منتخب خود آموزش کامل دادم. وسایل کار آماده شد و چون فشرده کار شد، پس از سه ماه دفتر ویژه اطلاعات شروع به کار نمود.
پس از آن، فردوست بنا به دعوت انگلیسیها و برای تکمیل آموخته های خود، طی سالهای ۱۳۳۸ تا ١٣٤٢ جهت فراگیری آموزشهای مختلف سه دوره آموزشی دیگر نیز نیز توسط اینتلیجنس سرویس در انگلستان دیده است که عبارتند از:
1- آموزش سازماندهی «دفتر ویژه» 2- آموزش تلخیص و ارزیابی خبر 3- آموزش حفاظت 4- آموزش تحقیق 5- گزارش نویسی 6- آموزش شبکههای پنهانی 7- آموزش استخدام و عضو یابی 8- آموزش اطلاعات و ضد اطلاعات 9- آموزش ضد براندازی 10- آموزش جنگ روانی
شورای عالی هماهنگی
در انگلستان مرکز اطلاعاتی کشور همان «J.I.C» و ارگان اداره کننده آن دفتر ویژه (اسپیشل بورو) است. فردوست در بازگشت به ایران سیستم فوق را برای محمدرضا توضیح میدهد و طبق آن در ایران شورای هماهنگی مشابه jic و دفتر ویژه اطلاعات (مشابه اسپیشل بورو) ایجاد میشود که خود او به عنوان رئیس دفتر ویژه اطلاعات انتخاب شده و دبیر شورای عالی هماهنگی نیز میگردد.
فردوست طبق الگوی انگلیس، ظاهرا ارگان مشابه کمیته مشترک اطلاعاتی jic را نیز با نام شورای امنیت کشور تشکیل می دهد و با تصویب محمدرضا مقرر میشود که جلسات آن به طور هفتگی در ساختمانی درون محوطه کاخ مرمر، که آن را محل کار اداره دوم ارتش کرده بود، تشکیل شود، محمدرضا شرکت وزرا را در ارگان فوق منع کرده و اولین جلسات با ترکیب زیر تشکیل میشود:
1- رئیس اداره دوم ارتش
2- رئیس ساواک
3- رئیس شهربانی کل کشور
4- فرمانده ژاندارمری کل کشور
5- رئیس دفتر ویژه اطلاعات و دبیر شورا
فردوس میگوید:
جلسات شورای امنیت با همان مقامات ادامه داشت: این جلسات به هیچ وجه آن چیزی که انگلیسیها آموزش داده و انتظار داشتند نبود، مطلب مهمی در آن مطرح نمیشد و اکثرا به جوک و شوخی و صرف تنقلات میگذشت. علت آن بود که اعضا با محمدرضا ملاقات داشتند و برای خود شیرینی، ترجیح میدادند که مسائل خود را مستقیما با محمدرضا مطرح کنند. بنابراین تا سال 1349 در ایران عملا نظام اطلاعاتی و امنیتی هماهنگ تحقق نیافت. در سال 1349 یک روز صبح، محمدرضا وزیر جنگ (ارتشبد عظیمی) رئیس ستاد ارتش (جم یا ازهاری دقیقا یادم نیست کدامیک بودند، احتمالا جم بود) رئیس ساواک (نصیری) رئیس اداره دوم ارتش (پالیزبان) رئیس شهربانی (مبصر) و فرمانده ژاندارمری (اویسی) را به کاخ مرمر احضار کرد. در این جلسه من به دلایلی حضور نداشتم. مقامات پس از حضور نزد شاه مشاهده کردند که شاپور جی نیز آنجاست. ابتدا شاپور جی، به عنوان نماینده دولت انگلستان شروع به صحبت کرد و مقامات از سخنان او یادداشت برداشتند. شاپور جی چنین گفت: همان طور که مستحضرید شورای امنیت کشور اهمیت فوقالعاده و حیاتی در حفظ امنیت کشور و پیش بینی وقایع در سطوح عالی مملکتی دارد. لذا از انگلستان به من دستور داده شده که اهمیت این شورا را به اعلیحضرت یادآوری کنم (شاپور جی نمیگوید کدام مقام انگلستان، اما قاعدتاً باید نخست وزیر باشد) لذا اعلیحضرت ترجیح دادند که این مطالب با حضور خودشان بازگو شود: اول اینکه، جلسات شورا باید منظم تشکیل شود. دوم اینکه، همه موضوعات مهم مملکتی و امنیتی و خارجی باید در آن مطرح شود. سوم اینکه، هرگاه یکی از اعضای شورا مطلبی را قبل از تشکیل شورا مستقیما به اطلاع اعلیحضرت گفته باشد دلیل بر این نیست که در شورا مطرح نشود. صورت جلسات شورا منظما باید به اطلاع اعلیحضرت برسد و دستورات صادره دقیقا باید اجرا گردد و چنین نباشد که چون فلان عضو شورا فلان مطلب را به اطلاع اعلیحضرت یک جنبه کار است و اطلاع شورا جنبه دیگر کار که با بررسی جوانب مختلف موضوع مسئله پخته خواهد شد. چهارم این که مقامات انگلستان سفارش نمودند که علاوه بر شورای موجود، یک شورای دیگر نیز مرکب از معاونین ارگانهای اطلاعاتی و امنیتی و انتظامی و با شرکت مسئول شورای عالی تشکیل شود و صورتجلسات این شورای جدید به اطلاع اعلیحضرت و اعضای شورای رده یک برسد. پس از سخنان شاپور جی که تماما یادداشت میشد، محمدرضا مقداری راجع به اهمیت شورای رده یک و شورای رده دو (که باید تشکیل شود) صحبت کرد و به شدت همکاری و صمیمیت اعضا را خواست و تهدید نمود که در غیر این صورت مشاغلشان در معرض تعویض قرار خواهد گرفت. هر هفته، شنبهها، جلسات هماهنگی تشکیل میشد، شنبه هفته اول جلسه رده یک و شنبه هفته دوم جلسه رده دو. صورتجلسات برای محمدرضا ارسال میگردید و دو نسخه نیز به طور غیر رسمی توسط سفارتهای امریکا و انگلیس اخذ میشد. صورتجلسات شورای رده دو بسیار پر مطلب و حاوی اطلاعات درجه اول بود. جلسات شورای هماهنگی رده دو با نظم خاص و با شرکت تمام اعضا در دفتر تشکیل میشد و بسیار نافع بود و به حدی در ریز مسائل وارد میشد که تصور میکنم همه مسائل امنیتی کشور را در بر میگرفت.»
آموزش ساواک توسط موساد (Mousad)
همان گونه که قبلاً نیز اشاره شد، ساواک و رکن دوم ارتش، زیر نظر آمریکا، و «دفتر ویژه اطلاعات و شورای هماهنگی با هدایت انگلیس در ایران راه اندازی گردید. علیرغم راه اندازی دستگاه های امنیتی توسط این دو کشور، آنها برای نیل به اهداف بزرگتر، اطلاعات و شیوه های آموزشی خود را به طور کامل در اختیار دستگاه های امنیتی رژیم قرار ندادند و طی یک توافق پنهانی، ساواک را برای آموزش نیروهای خود به سمت اسرائیل سوق دادند.
در سال ۱۳۳۹ همزمان با انتصاب سرلشکر حسن پاکروان به ریاست ساواک و فردوست به عنوان قائم مقام او، به جهت عدم همکاری کشورهای یاد شده، رژیم ناگزیر به استفاده از مربیان و متخصصان اسرائیلی شد و اسرائیلیها هم با استفاده از فرصت به دست آمده، ضمن آموزش نیروهای ساواک، قسمت اعظم اطلاعات خود را درباره کشورهای عربی بین ایران و اسرائیل از طریق ساواک به دست می آوردند. ارتشبد فردوست علت گرایش ساواک به موساد را چنین عنوان میکند:
اجرای وظایف ساواک در ایران هیچ سابقه ای نداشت. طی پنج سالی که از تأسیس ساواک میگذشت، هیئت مستشاری آمریکا آموزشهایی داده بود که به هیچ وجه کفایت نمیکرد و معلوم شد که بیش از این حاضر به همکاری نیستند […] لذا تصمیم گرفتم که مجددا از انگلیسیها کمک بگیرم […] ولی این آموزشها نیز نازل بود و معلوم [شد] که انگلیسیها رغبتی به آموزش جدی ساواک نداشتند. صراحتاً گفتند که بیش از این برایشان میسر نیست […] لذا به کمک یعقوب نیمرودی، آموزش ساواک را سازمان دادم که منجر به تأسیس اداره کل آموزش شد. هنگامی که از انگلستان و آمریکا درخواست استاد ضد براندازی کردم، صلاح شان نبود که بفرستند و میخواستند که ساواک وابسته و متکی به اسرائیل باشد. از نیمرودی که خواسته شد، برجسته ترین متخصص ضد براندازی اسرائیل را به تهران اعزام کرد و او همان فردی بود که بعدها معاون سازمان امنیتی اسرائیل شد. او یک کلاس سه ماهه را تشکیل داد و ۳۰ نفر در کلاس او آموزش دیدند. وی کتابی نیز به همراه داشت که ترجمه شده و در اختیار پرسنل ذینفع و اداره کل آموزش قرار گرفت.
در آغاز دو یا سه تیم و هر تیم مرکب از حدود ده نفر از ادارات کل عملیاتی (دوم، سوم و هشتم) برای آموزش به اسرائیل اعزام شدند. مدت آموزش هر تیم بین یک تا دو سال و نتیجه آموزش، عالی بود. این نشان میداد که اسرائیلی ها برای دوستی با محمدرضا بهای زیادی قائلند و روی نقش ساواک در آینده منطقه حساب جدی باز کرده اند. سپس ترجیح دادم استادان اسرائیلی را به تهران بیاورم. به تدریج موارد مورد نیاز را از نیمرودی میخواستم و او نیز به سرعت استاد مربوطه را به تهران دعوت می کرد و استادان اسرائیلی با خود کتب و مدارک آموزشی مربوطه را نیز می آوردند. این کاری بود که انگلیسیها و آمریکاییها نکردند و ساواک از این حیث در مضیقه جدی بود.
همکاری صمیمانه
رئیس ساواک در دیداری با همتای اسرائیلی خود به این مقوله اعتراف کرده و می گوید:
اگر تاریخچه ساواک بررسی شود، ملاحظه میکنیم که دوستان [اسرائیلیها] نقش بسیار مهمی در به وجود آوردن افراد ورزیده و ماهر در ساواک داشته، بدین جهت مجدداً از سرویس شما تشکر میکنیم.
ریاست ساواک نیز در مراحل مختلف، همکاری لازم را با سرویس اسرائیلی به عمل می آورد. این کمکها و همراهیها چنان چشمگیر بود که نخست وزیر اسرائیل چنین تشکر می کند:
از نخست وزیر سابق اسرائیل
به تیمسار ارتشبد نصیری
جناب تیمسار ارتشبد نعمت الله نصیری
۲۰ ژوئن ۱۹۷۷ (۱۳۵۶)
در پایان دوران نخست وزیری این جانب به عنوان خداحافظی از شما، مایلم مراتب تشکرات عمیق خود را برای همکاریهای نزدیک و ثمر بخشی که نشانگر سالها مناسبات حسنه بوده است ابراز دارم . خواهشمندم اجازه دهید نقش مهمی را که شما در توسعه عملیات مشترک مهم ایفا کرده اید و در این عملیات انرژی و حسن نیت فراوان به کار بردید، خاطر نشان سازم… خواهشمندم بهترین آرزوهای مرا برای سلامتی کامیابی و موفقیت خودتان بپذیید. دوستدار اسحق رابین
آموزش تجهیز و ساخت زندان
واگذاری موضوع آموزش نیروهای امنیتی به موساد صرفاً برای تثبیت موقعیت سیاسی اسرائیل در ایران و منطقه بوده است و راهبری و هدایت سیستم امنیتی رژیم پهلوی توسط دو کشوری که قبلاً یاد شد خصوصاً انگلستان همچنان ادامه می یابد. این کشورها علاوه بر آموزش نیروی انسانی تجارب خود را در امر ساخت و تجهیز زندان و همچنین آموزش طرز اداره و نگهداری زندانیان دارای محکومیتهای درازمدت و جلوگیری از فرار آنان در حد اعلای حفاظت با استفاده از آخرین دستاوردهای این کشور به مقامات ساواک منتقل کردند. همچنین زمینه بازدید از یک زندان به کلی سری لندن که آن مبارزین و چریکهای ایرلندی نگهداری میشدند فراهم آمد و مدیران کارخانه مارکنی انگلستان هماهنگی های لازم را با اسکاتلندیارد به عمل آوردند. به دنبال آن نماینده آن کارخانجات در ایران از مقامات ساواک میخواهد که نمایندگان خود را جهت خرید فرآورده های آن شرکت که در زندان مورد نظر از آنها استفاده شده است به انگلستان اعزام دارد.
راهنمایی درباره ساختمان زندان
پس از بازدید ساواک در صدد بر می آید با استفاده از تجربه انگلستان زندان جدیدی بنا کند لذا در پی درخواست سازمان اطلاعات و امنیت کشور سرویس اطلاعاتی انگلستان آمادگی خود را جهت هر گونه همکاری اعلام میدارد در سند جوابیه سرویس انگلستان این گونه آمده است:
بازگشت به یادداشت مورخ ۸ ژانویه ۱۹۷۵ ،
1. اکنون به ما اطلاع داده شده است که با کمال اطمینان ترتیب بازدید متخصصین ساختمان زندان شما از انگلستان ممکن است تا:
الف- از یک نمونه زندان به کلی سری بازدید بعمل آید.
ب- با مقامات انگلیسی مسئول در اداره مربوطه مذاکرات مورد نظر انجام
2. خواهشمند است تاریخی که متخصصین شما میل دارند از انگلستان بازدید نمایند به ما اطلاع داده شود تا بتوانیم در آن تاریخ مقدمات امر را فراهم سازیم.
درباره بازدید از زندان
پس از انجام سفر مورد نظر ساواک در گزارش خود آورده است:
منظور استحضار تیمسار ریاست ساواک و صدور اوامر پیشینه ۱- در اوایل مهرماه ۵۳ هیئتی از ساواک مرکب از آقایان اصغر کنگرلو مدیر کل اداره چهارم – محمد کردانی معاون ادارۀ پنجم آصفی مدیر عامل یک شرکت تجارتی و نماینده کارخانجات مارکنی انگلستان در ایران از یک زندان در ۹۰ میلی لندن که مخصوص نگهداری تروریستها و خرابکاران ایرلندی است، دیدن نمودند. -۲ در تاریخ ۵۳/۱۰/۱۸ در اجرای اوامر تیمسار قائم مقام ساواک با رابط انگلستان تماس گرفته شد و اعلام گردید که ساواک در صدد است با استفاده از تجارب و وسائل و تکنیکی که در ساختمان زندانهای انگلستان به کار رفته است زندان جدیدی بسازد و از سرویس انگلستان خواسته شد تا امکان بازدید چند نفر کارشناس ساختمانی و متخصصین مربوطه ساواک از زندان مذکور فراهم گردد. – در تاریخ ٥٤/١/۳۱ رابط سرویس انگلستان اعلام نمود که سرویس متبوعه وی با مسافرت کارشناسان ساواک به انگلستان موافقت نموده است و خواسته شده است که تاریخ مسافرت این عده به انگلستان اعلام گردد تا تسهیلات لازم فراهم سرویس گردد.
مراتب به عرض تیمسار قائم مقام ساواک ،رسید پیشنهاد فرمودند اسامی مشروحه زیر با در نظر گرفتن حق تقدم بعرض تیمسار ریاست معظم ساواک برسد تا در صورت تصویب معظم له هیأت مورد نظر همراه با یک نفر مترجم به انگلستان اعزام گردد. ضمنا پیشنهاد شد که تاریخ مسافرت این عده به ترتیبی انجام شود که تا آخر اردیبهشت ماه جاری به ایران مراجعت نمایند.
الف- آقای اصغر کنگرلو مدیر کل ادارۀ چهارم در تقدم ۱ یا آقای عباس وزیری رئیس اداره پنجم بازداشتگاه اداره کل چهارم (توضیح به استحضار می رساند که آقای وزیری با توجه به شغل سازمانی خود برای این مأموریت کاملا متناسب میباشد اما با توجه به درگیریهای نامبرده انتخاب و اعزام وی منوط به امر تیمسار ریاست معظم ساواک میباشد.
ب- آقای محمدتقی کردانی معاون اداره کل پنجم
پ- آقای امیر نصرت منقح مهندس ساختمانی ساواک)
ت- یک نفر مترجم انگلیسی آقای ابراهیم باقریان نیا از اداره پیمانها) این که در صورت تصویب مقرر فرمایند.
۱- اسامی و تاریخ پیشنهادی همراه با بیوگرافی مختصری از اعضای هیأت به انگلستان اطلاع داده شود تا موافقت نهائی سرویس انگلستان با این رابط سرویس تاریخ اعلام گردد.
۲- مراتب از طریق اداره کل یکم به ادارات کل ذینفع اعلام گردد. به افراد منتخب اعلام گردد که جهت توجیه به دفتر تیمسار قائم مقام ساواک مراجعه نمایند، منوط به امر عالی است. حوزه تیمسار ریاست ساواک