• امروز : یکشنبه, ۹ شهریور , ۱۴۰۴
خاطراتی که با حاج عبدالله داشتیم

خوابیدن و بیدار شدن شهید حاج عبدالله نوریان

  • کد خبر : 3054
خوابیدن و بیدار شدن شهید حاج عبدالله نوریان

خاطراتی که با حاج عبدالله داشتیم ، بیشتر خاطرات شخصیمونه . ولی یکی از چیزایی که هیچ وقت یادم نمیره خوابیدنشون بود حاجی قبل از خوابیدن میگفت هیچکس بیدارم نکنه ، خودم راس ساعت بیدار میشم . یه صلوات میفرستاد میخوابید . راس ساعت هم با صلوات بیدار میشد . هیچوقت جای خوابشو گرم و […]

خاطراتی که با حاج عبدالله داشتیم ، بیشتر خاطرات شخصیمونه . ولی یکی از چیزایی که هیچ وقت یادم نمیره خوابیدنشون بود حاجی قبل از خوابیدن میگفت هیچکس بیدارم نکنه ، خودم راس ساعت بیدار میشم .

یه صلوات میفرستاد میخوابید . راس ساعت هم با صلوات بیدار میشد . هیچوقت جای خوابشو گرم و نرم نمیذاشت . معمولا طلوع و غروب خورشید رو می ایستاد و میگفت صلوات بفرستید . انگار میخواست راز آفرینش رو پیدا کنه . یه سری مسائل رو خیلی قشنگ تفسیر میکرد . انقدر عامیانه توضیح میداد خیلی راحت جذبش میشدیم .

یکبار قبل از الفجر دو گردان توی کوه دشت بود . همه بودن و چادری زده بودن بچه ها که بعد فهمیدن تو یکی از چادرها لونه ملکه مار هاست . کسی جرئت نمیکرد بره توی اون چادر ، مار جعفری بود ، از مار هایی بود که سمشون خیلی خطرناکه .

حاجی خیلی راحت میرفت تو چادر حتی اونجا میخوابید و خورده نون میریخت دمه لونشون . .به چشم خودم دیدم مار ها رو بلند میکرد و خیلی راحت حرف میزد باهاشون . یا مثلا دمه لونه مورچه ها مینشست و میگفت یوقت لهشون نکنیدا .

بعد از والفجردو قرار شد بیایم تهران . من و عبدالله سمنانی و حاج عبدالله تا از خط اومدیم بیرون ، هواپیما اومد بالا سرمون و نمیدونم چیشد که حاجی گفت فقط برو حرکت کن .

سمنانی هم شوماخر بود و هم ماشالله خونسرد . توی یه صحنه انقدر بهمون نزدیک شد که من قشنگ خلبانو دیدم .موشکی که شلیک کرد از بالاسرمون رد شد رفت زد به یه بولدوزر .

فکر کنم هرچی مهمات داشت واسه ما مصرف کرد ولی ماشین مارو نتونست بزنه . موشکاش میخورد به سینه کش کوه . حاجی دائم میگفت چیزی نمیشه فقط بریم. معجزه ی خدا بود . خلاصه فرار کردیم و اومدیم تبریز و اونجا نون و انگور گرفتیم و رفتیم لب رودخونه نمازمونم خوندیم و نهار خوردیم و حرکت کردیم . شب هم رسیدیم تهران.

لینک کوتاه : https://khaledin.com/?p=3054
  • نویسنده : حاج داوود پاداشی
  • منبع : خالدین

خاطرات مشابه

03شهریور
پسته ای که روی زمین افتاده بود
مسئول تدارکات گردان ، شهید حسین کاشانی

پسته ای که روی زمین افتاده بود

24دی
حاج قاسم در عین ادب از جذبه و جدیت فرماندهی‌اش کوتاه نمی آمد
حاج قاسم احترام پیرمرد را نادیده نگرفت

حاج قاسم در عین ادب از جذبه و جدیت فرماندهی‌اش کوتاه نمی آمد

21دی
شهید سیامک معمار زاده، شهیدی که دوبار تشییع شد
معماریان دانشجوی انگلستان بود و فردی تحصیل‌کرده و بافضیلت

شهید سیامک معمار زاده، شهیدی که دوبار تشییع شد

ثبت دیدگاه