• امروز : یکشنبه, ۹ آذر , ۱۴۰۴
شهید حاج عبدالله نوریان

انگار یک فرشته ای است که بر روی زمین نازل شده

انگار یک فرشته ای است که بر روی زمین نازل شده

مدت کوتاهی در سومار بودیم و از آنجا آمدیم به موقعیت چنانه . به هر حال آموزش های اولیه را به ما دادند . کارهای که آن جا انجام دادیم پاک سازی میادینی بود که از نیروهای عراقی به جا مانده بود. گردان که منتقل شد به منطقه چنانه ، حاج عبدالله من را برد […]

مدت کوتاهی در سومار بودیم و از آنجا آمدیم به موقعیت چنانه . به هر حال آموزش های اولیه را به ما دادند . کارهای که آن جا انجام دادیم پاک سازی میادینی بود که از نیروهای عراقی به جا مانده بود.

گردان که منتقل شد به منطقه چنانه ، حاج عبدالله من را برد به چادر خودش . حاج عبدالله هر شب قرآن می خواند به غیر از برنامه هایی که خارج از مقر مثل (برنامه هایی مانند اعتکاف و …..) داشت . من جوانی بودم هفده ساله و از شهر می آمدم و ایشان حدود بیست و چهار ساله بودند . پیش خودم می گفتم ایشان چه شخصیت متفاوتی دارند. انگار یک فرشته ای بر روی زمین نازل شده اند.

من و شهید صفری رفتیم منطقه را بگردیم و آن جا پر بود از مهمات منفجر نشده . رفتیم و مهمات را جمع می کردیم پشت تپه های چنانه رفتیم . از گردان دور شده بودیم . مهمات را آتیش می زدیم و از صدای انفجار آن ها لذت می بردیم . وقتی برگشتیم حاج عبدالله یقیه ی ما را گرفت . از صدای انفجار متوجه شده بود کار ماست ، ولی ما را تنبیه نکرد .

شاید من را به این علت برد در چادر خودش که من را از شهید صفری دور کند به خاطر آنکه شرایط رزمی ایجاب می کرد. نماز های حاج عبدالله خیلی خاص بود . وقتی نماز می خواند حس می کردیم روی زمین نیست . من که نمازم را با سرعت می خواندم می فهمیدم که نماز خواندنش چقدر متفاوت است . انگار داشتند پرواز می کردند . در آن زمان من خیلی درک نمی کردم در یک حال و هوای دیگری بودم و متاسفانه از ایشان بهره نبردم .

یک روز داشتند دعای ابو حمزه را می خواندند ، نمیدانم بعد از نماز صبح بود یا شب بود . فقط من و ایشان بودیم . گفتم حاجی چی می خونی بذار من هم بشنوم و ایشان گفت من می خوانم و تو گوش کن ولی هر وقت خسته شدی بخواب چون کار تو نیست ، خیلی طولانیه . منم یکی دو صفحه را گوش کردم و خوابم گرفت .

لینک کوتاه : https://khaledin.com/?p=2666

بیشتر بخوانید

15شهریور
خاطرات حاج مسعود میسوری از شهید حاج امیر یشلاقی
شجاعت و نبوغ در عملیات‌های دفاع مقدس

خاطرات حاج مسعود میسوری از شهید حاج امیر یشلاقی

03شهریور
پسته ای که روی زمین افتاده بود
مسئول تدارکات گردان ، شهید حسین کاشانی

پسته ای که روی زمین افتاده بود

24دی
حاج قاسم در عین ادب از جذبه و جدیت فرماندهی‌اش کوتاه نمی آمد
حاج قاسم احترام پیرمرد را نادیده نگرفت

حاج قاسم در عین ادب از جذبه و جدیت فرماندهی‌اش کوتاه نمی آمد

ثبت دیدگاه

قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.