• امروز : دوشنبه, ۲۷ بهمن , ۱۴۰۴

الگوی رفتاری منافقین در سوره توبه؛ بازخوانی مواجهه قرآن با نفاق

الگوی رفتاری منافقین در سوره توبه؛ بازخوانی مواجهه قرآن با نفاق

بسم الله الرحمن الرحیم موضوعی که برای این جلسه در نظر گرفته‌ایم، تأمل و مروری بر ساختار سوره توبه است؛ هدف آن، آشنایی اجمالی و درکی کلامی نسبت به این سوره و موضوعاتش است. پرسش اصلی این است که آیا ۱۲۹ آیه ی سوره توبه، حول محور یا محورهایی واحد چینش یافته‌اند؟ چه نَخ تسبیحی […]

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوعی که برای این جلسه در نظر گرفته‌ایم، تأمل و مروری بر ساختار سوره توبه است؛ هدف آن، آشنایی اجمالی و درکی کلامی نسبت به این سوره و موضوعاتش است. پرسش اصلی این است که آیا ۱۲۹ آیه ی سوره توبه، حول محور یا محورهایی واحد چینش یافته‌اند؟ چه نَخ تسبیحی این آیات را به هم مرتبط کرده است؟ و خداوند متعال در این سوره، در پی القای چه موضوع یا موضوعات کلامی بوده است؟

سوره توبه از آخرین سوره‌هایی است که بر پیامبر بزرگوار اسلام نازل شده است. برخی معتقدند که بعنوان آخرین سوره نازل‌شده است؛ سوره توبه از نظر ترتیب ، سوره صد و چهاردهم قرآن کریم است اما برخی سوره مائده را آخرین سوره و سوره توبه را قبل از آن، یعنی سوره صد وسیزدهم می‌دانند. اما اگر نگاهی به آخرین سوره‌های کلانی که در اواخر عمر شریف پیامبر ص نازل شده‌اند بیندازید، خواهید دید که بین آن‌ها پیوندی موضوعی و معنایی عمیق وجود دارد.

سوره های آخر قرآن کریم مربوط به زمانی است که بعثت پیامبر (ص) به پایان میرسید و تنها یک یا دو سال از عمر مبارکشان باقی مانده بود. در حالی که این دین و این رسالت و این انقلاب الهی باید ادامه می‌یافت و به غایت نهایی خود می‌رسید. بدیهی است که در این شرایط، دغدغه‌های جدی، چالش‌های بزرگ و تهدیدهایی وجود داشت.

در همین سوره‌های پایانی، این مسائل باید برای مسلمانان تبیین می‌شد تا در قرآن که سند رسالت پیامبر است ثبت شود و راهنما و چراغی برای آیندگان باشد؛ راهنمایی که به آن‌ها بگوید قرآن چه رسالتی را بر عهده آنان گذاشته و چه مسیر نیمه‌رَفته‌ای را باید ادامه دهند و به پایان برسانند.

اگر به سوره‌های صف، فتح، مائده و توبه  که از آخرین سوره‌ها هستند  توجه کنید که بر اساس ترتیب نزولی، این سوره‌ها به ترتیب ۱۱۱ تا ۱۱۴ هستند، خواهید دید که اشتراکات مهمی میان آن‌ها وجود دارد.

نوعا این سوره‌ها از سه محور اصلی تشکیل شده‌اند:
اول، تبیین رسالت بنیادین جامعه اسلامی پس از پیامبر بزرگوار اسلام (ص).
دوم، شناسایی چالش‌ها و تهدیدهای درونی و بیرونی که در این مسیر، جامعه اسلامی و مؤمنانی که قصد انجام این رسالت را دارند، با آن روبرو خواهند شد.
سوم، ارائه راه‌های برون‌رفت از این تهدیدها، خطرات و چالش‌ها.

اگر با این نگاه به آیات سوره توبه رجوع کنید، خواهید دید که تقریباً تمام آیات آن حول همین سه محور چرخیده است.

همین موضوع را در سوره فتح و صف نیز می‌بینیم. خداوند متعال در این سوره‌ها، رسالت را به این صورت بیان می‌کند:
هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ
اوست که پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاد تا آن را بر تمام ادیان غالب گرداند، هرچند مشرکان خوششان نیاید.

این آیه هم در سوره توبه آیه ۳۳، هم در سوره صف و هم در سوره فتح تکرار شده است. این تکرار، تأکیدی الهی بر این است که:
ما پیامبر را نفرستادیم تا دینی را در اختیار مردم بگذارد و بعد برود!

بلکه این بعثت، این انقلاب و این نهضتی که پیامبر ص راه‌اندازی کرد، هدفش این است که این دین جهانگیر شود و بر همه مکاتب، سنت‌های بشری و غیربشری حکومت پیدا کند؛ و در روی زمین، جز آنچه در قرآن آمده و آنچه اسلام و حضرات معصومین ع معرفی کرده‌اند، چیزی حاکم نباشد و جریان نداشته باشد.

دو سوره قبل تاکید دارند که این کار شدنی است و این رسالت حتما محقق میشود، حتی اگر مشرکان دوست نداشته باشند.

در سوره صف، این مضمون با بیانی دیگر تأکید می‌شود:
وَكَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا
و خداوند کافی‌ترین شهید است.

مرحوم علامه طباطبایی (رضوان الله تعالی علیه) می‌فرماید:
این رسالت، خودبه‌خود محقق نمی‌شود. هیچ دینی به‌تنهایی و بدون زحمت، جهاد، قتال و تلاش، خود را فراگیر نمی‌کند. دین، حتی اگر از نظر ذات و ماهیت قابلیت جهانگیری داشته باشد که این امکان در قرآن و اسلام وجود دارد، برای تحقق خارجی آن، نیازمند تلاش، جهاد و فداکاری است.
بر عهده مسلمانان و پیروان این دین است که این راه را بروند؛ این راه نیمه‌رَفته را ادامه دهند و به پایان برسانند.

نکته دیگری که در این سوره مطرح می‌شود این است: اگر هدف جامعه اسلامی و مؤمنین، جهانگیری دین و تحقق این رسالت باشد، با چه چالش‌ها و تهدیدهای درونی و بیرونی روبرو خواهند شد؟ و چه کار باید بکنند؟

یکی از نکات بسیار مهم و قابل تأمل در سوره توبه این است که خداوند متعال، تقسیم‌بندی انسان‌ها را از منظر کفر، نفاق و ایمان، بر معیار جهاد و قتال سنجیده و استوار کرده است.

در این سوره، حدود ۸۰ آیه، یعنی تقریباً دو‌سوم آن  به توصیف منافقین، نشانه‌هایشان، تهدیداتشان و اقداماتشان اختصاص یافته است. خداوند متعال در این سوره، منافقین را عمدتاً از طریق رویکردشان نسبت به جهاد معرفی می‌کند.

جنگ تبوک در این سوره، جنگی مرموز تلقی شده است. راه‌افتادن این جنگ، حرکت آن و حوادث پیرامونش، همگی قابل تأمل‌اند. البته در اینجا وارد بحث این‌که چرا جنگ تبوک مرموز است نمی‌شویم.

قرآن کریم، جنگ تبوک و حوادث پیرامون آن را تشریح می‌کند؛ موضع‌گیری‌های مختلف جامعه اسلامی را درباره این حرکت بیان می‌نماید و در چند آیه، نشانه مؤمنین حقیقی را معرفی می‌کند.  محور این معرفی، جهاد، هجرت و قتال است.

سپس می‌فرماید:
این‌هایی که جهاد و قتال دارند، اعظم درجه هستند.
یعنی در میان مؤمنین و موحدین، کسانی که جهاد، قتال و هجرت داشته‌اند، أعظم  یعنی برترین درجه را نزد خداوند دارند.

منافقین نیز که در این سوره معرفی می‌شوند، در مقابل این گروه قرار می‌گیرند. همچنین، مؤمنین ضعیف‌الایمان که قشری از جامعه اسلامی هستند نیز با توجه به رویکردشان نسبت به جهاد، قتال و این رسالتِ الهی، معرفی می‌شوند.

در مورد کفار نیز که معلوم است، حدود چهار آیه از این سوره به آن‌ها اختصاص یافته است. آن‌ها هم مشخص‌اند: کفار و مشرکانی که نمی‌خواهند دین اسلام سر بگیرد یا پایدار بماند.

در مجموع، قرآن کریم درباره چالش‌های بیرونی، حدود بیست‌وچند آیه را به کفار اسلام‌ستیز اختصاص داده است؛ یعنی کسانی که نمی‌خواهند نامی از دین اسلام و سنت آن بر زمین باقی بماند و باید برداشته شود و برچیده شود.

در اینجا، قرآن هشدار می‌دهد: هدف این گروه، گاهی با زور و غلبه و جنگ، و گاهی با اظهار صلح، سازش، خوش‌زبانی و نرم‌گویی است. اما بدانید که غرض آن‌ها هرگز صلح واقعی نیست؛ بلکه نابودی شما است.

به عنوان نمونه، در آیه هشتم سوره توبه آمده است:
وَلَا يَزَالُونَ يُرْضُونَكُم بِأَفْوَاهِهِمْ وَتَأْبَى قُلُوبُهُمْ وَأَكْثَرُهُمْ فَاسِقُونَ
یعنی (و همواره با زبان‌هایشان شما را راضی می‌کنند، در حالی که قلب‌هایشان انکار می‌کند، و اکثر آن‌ها فاسق‌اند)

گمان نکنید که اگر این‌ها بر شما غلبه کنند، شما را راحت خواهند گذاشت. اگر بر شما چیره شوند، حتی خویشاوندان خود را نادیده می‌گیرند؛ به هیچ عهد و پیمانی وفادار نیستند.

گمان نکنید که اگر با این‌ها عهد و پیمان ببندید و نوعی سازش داشته باشید، پایدار خواهید ماند؛ در حالی که آن‌ها پایدار نخواهند ماند. چرا؟ چون در آیه دیگری فرموده است:
أُولَئِكَ لَا يَرْقُبُونَ فِي مُؤْمِنٍ إِلَّا وَلَا ذِمَّةً
این‌ها به هیچ پیمانی وفادار نیستند.

آن‌ها اگر پیمانی می‌بندند، تنها به این دلیل است که در وضعیت ضعف قرار دارند و بهترین راه برایشان همان است؛ نه این‌که غرضشان، وفاداری به آن عهد و پیمان باشد.

در سوره ممتحنه  که یکی دیگر از سوره‌هایی است که ساختار و موضوعات محوری‌اش شبیه به این سوره‌هاست، خداوند یادآوری می‌کند: برخی از مؤمنین، مهاجرینی که اکنون در مدینه‌اند و زن و بچه یا خویشاوندانشان هنوز در مکه هستند، آن‌ها تحت فشار قرار دارند و گاهی برای این‌که نوعی راحتی برای خویشاوندانشان در مکه فراهم کنند، به مشرکین رفتار خوشی نشان می‌دهند. گاهی اسرار مدینه و جامعه اسلامی را به آن‌ها می‌گویند تا دلشان را به دست آورند و اموال یا خانواده‌شان در مکه آسیب نبیند.

اما قرآن می‌فرماید:
 يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ كَفَرُوا بِمَا جَاءَكُمْ مِنَ الْحَقِّ
ای اهل ایمان! دشمنان من و دشمنان خودتان را دوستان خود مگیرید، شما با آنان اظهار دوستی می کنید، در حالی که آنان به طور یقین به آنچه از حق برای شما آمده کافرند.

و همچنین:
إِن يَثْقَفُوكُمْ يَكُونُوا لَكُمْ أَعْدَاءً وَيَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ وَأَلْسِنَتَهُم بِالسُّوءِ
اگر دستشان به شما برسد، دشمن شما خواهند شد و با دست و زبانشان به شما شر می‌رسانند.

آن‌ها تا آن‌جا پیش می‌روند که شما را تحت سیطره خود قرار دهند. یعنی تا آنجا که از ایمان خود دست بردارید. هیچ چیزی جز نابودی اسلام، آن‌ها را راضی نخواهد کرد.

سپس خداوند متعال، پس از این‌که در این بیست‌وچند آیه، ویژگی‌ها و نشانه‌های این کفار اسلام‌ستیز را بیان کرد، می‌فرماید:
این گروه هیچ فرصتی به شما نخواهند داد، شما هیچ چاره‌ای ندارید جز این‌که قتال کنید و جهاد داشته باشید.

این امر در چند آیه نیز تکرار شده است. هم در آغاز سوره، هم در میانه و هم در پایان آن. حتی در آخرین آیات نیز همین موضوع تکرار می‌شود.
به حدود آیه ۲۴ و ۲۵ که می‌رسیم، قرآن کریم وارد بحث منافقین می‌شود. سپس به اهل کتاب پرداخته و دوباره به منافقین بازمی‌گردد تا سرانجام دوباره سراغ کفار اسلام‌ستیز می‌رود.

در آیه ۱۲۳ سوره توبه می‌فرماید:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قَاتِلُوا الَّذِینَ یَلُونَکُم مِّنَ الْکُفَّارِ وَلْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَةً
ای کسانی که ایمان آورده‌اید! با کافرانی که نزدیک‌ترین‌شان به شماست بجنگید، و باید در شما سختگیری و استواری بیابند.

در این آیه، مفسران شیعه و اهل سنت، تا آنجا که من دیده‌ام اختلافی ندارند. حتی از معاصران اهل سنت، همه فرموده‌اند که این آیه به جوامع اسلامی می‌گوید: باید با کفار اطرافتان اهل قتال باشید و چنان باشید که آن‌ها در شما غلظة  یعنی استواری، عزّت و اقتدار  ببینند.

اگر آن‌ها در شما غلظت نبینند، یعنی اگر عزّت‌مندی و اقتدار را در شما مشاهده نکنند، دست از سرتان برنخواهند داشت.

در آیه ۱۱۳ نیز خداوند متعال می‌فرماید:
مَا کَانَ لِلنَّبِیِّ وَالَّذِینَ آمَنُوا أَن یَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِکِینَ
نه پیامبر حق دارد و نه مؤمنین، که برای مشرکین استغفار کنند.

مفسرانی چون مرحوم علامه طباطبایی و مقام معظم رهبری و برخی دیگر فرموده‌اند: مراد از استغفار در این آیه، محبت و دلبستگی است؛ یعنی شما نباید نوعی محبت، وابستگی فرهنگی یا غیرفرهنگی نسبت به این گروه پیدا کنید.

چالش بیرونی دیگری که قرآن کریم در این سوره یاد کرده، یهود و نصاری هستند. البته تکیه قرآن در سوره توبه بر یهود و نصاری بیش از پنج آیه نیست. اما در سوره مائده، که برخی می‌گویند آخرین سوره ی نازل‌شده است، خداوند متعال بسیار بیشتر درباره خطرات یهود و نصاری، به‌ویژه یهود، سخن گفته است.

در سوره توبه، این موضوع از آیه ۲۹ تا آیه ۳۵ مطرح می‌شود. در این بخش، قرآن هم انحرافات اعتقادی یهود و نصاری را ذکر می‌کند، هم انحرافات رفتاری آن‌ها، و هم خطراتی که برای جامعه اسلامی دارند.

از جمله می‌فرماید:
لَا یَحْرِمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَلَا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ
آن‌ها چیزی را که خدا و رسولش حرام کرده، حرام نمی‌دانند.

مرحوم علامه طباطبایی رضوان الله تعالی علیه می‌فرماید: مراد خداوند متعال این است که این گروه نمی‌خواهند جامعه شما بر دین خود حکومت کند؛ آن‌ها به حرمت‌های الهی، واجبات خداوندی، و آنچه رسول خدا آورده، اصلاً احترامی قائل نیستند.

قرآن در این آیات، بخشی از انحرافات اقتصادی این گروه را نیز یاد می‌کند. سپس می‌فرماید که هدف نهایی آن‌ها چیست:
یُرِیدُونَ أَن یُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَیَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَن یُتِمَّ نُورَهُ. وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ
آن‌ها می‌خواهند نور خدا را خاموش کنند.

مفسران، نورالله را همان دین اسلام، قرآن کریم و نهضت پیامبر اکرم ص تفسیر کرده‌اند. و این گروه، یعنی یهود و نصاری، هیچ هدفی جز خاموش کردن این نور ندارند.
مشابه این آیه در سوره صف نیز آمده است، با اختلاف جزئی در عبارات:
یُرِیدُونَ أَن یُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَیَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَن یُتِمَّ نُورَهُ.

در صوره صف : یُرِیدُونَ أَن یُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ و الله متم النور.

این تفاوت ادبی و ظریف، در حقیقت پیامی عمیق دارد:
فکر نکنید که مشکل این گروه، مشکلی شخصی با شماست. هیچ مشکلی با شما ندارند، جز این‌که نمی‌خواهند اسلام روی زمین بماند؛ نمی‌خواهند نور خدا در جهان جاری شود.

سپس خداوند متعال می‌فرماید:
شما چاره‌ای ندارید جز این‌که این‌ها را سر جایشان بنشانید، ذلیل‌شان کنید و حقیرشان سازید با جزیه‌دادن و پذیرفتن حکومت اسلامی و قوانین آن.
یعنی آن‌ها باید مالیات بدهند، زیر سلطه قانون اسلامی قرار گیرند و صدایشان در مقابل حکومت الهی خاموش شود.

بخش بعدی این سوره به چالش‌های درونی جامعه اسلامی می‌پردازد. مهم‌ترین این چالش، نفاق است.
در سوره مائده، تمرکز بیشتر بر مؤمنین ضعیف‌الایمان است، اما در سوره توبه، محور اصلی منافقین است.

در سوره توبه، یکی از چالش‌های درونی دیگر، مؤمنین ضعیف‌الایمان نسبت به هدف والای اسلام  یعنی جهانگیری دین و تحقق غایت الهی، مطرح شده است.

خداوند متعال در این سوره، منافقین را به دو گروه تقسیم می‌کند:

اول، منافقینی که قابل شناسایی هستند. یعنی حرکات، لغزش‌ها، اقدامات، سخنان و موضع‌گیری‌هایی دارند که به وضوح نشان می‌دهد این‌ها منافق‌اند.
این‌ها منافقان تابلو هستند؛ نیازی به کنکاش عمیق نیست تا شناخته شوند. خودشان را در جنگ احد، جنگ تبوک و سایر حوادث نشان دادند.

دوم، جریان نفاقی که نشان‌دار نیست. خداوند متعال از این گروه به عنوان (مردوا علی النفاق و لا تعلمهم و نحن نعلمهم) یاد می‌کند. یعنی کسانی که نفاق را تمرین کرده‌اند، در آن مسلّط شده‌اند و پنهان‌کار و خبره‌اند.

خداوند به پیامبر اکرم ص می‌فرماید:
شما  هرچند بصیرت داشته باشید، این گروه را نمی‌شناسید. آن‌قدر پنهان‌کارند که فقط خداوند می‌شناسد؛ و پیامبر اکرم نیز با وحی الهی، الهام و دریافت‌های غیبی، آن‌ها را می‌شناسد.
اما بدون اعلام وحی، شما قادر به تشخیصشان نیستید.

البته بسیاری از منافقین، اصلاً نیازی به معرفی نداشتند: رهبرشان معروف بود، اقداماتشان آشکار بود و خودشان را فاش کرده بودند.

خداوند متعال در این آیات  که حدود دو‌سوم سوره توبه را تشکیل می‌دهند  به‌طور گسترده‌ای درباره نفاق سخن می‌گوید. این گستردگی آن‌قدر است که برخی معتقدند: سوره توبه باید سوره منافقون نامیده شود، چرا که حتی از سوره منافقون هم در این زمینه موسع‌تر است.


در این آیات، خداوند هم اهداف منافقین را بیان می‌کند، هم اقدامات و شگردهایشان را شرح می‌دهد، و هم رویکردی که جامعه اسلامی باید نسبت به این جریان نفاق داشته باشد را مشخص می‌نماید.

در یکی از آیات می‌فرماید:

 يَتَرَبَّصُ‌ بِکُمُ‌ الدَّوَائِرَ
این گروه همواره تلاش می‌کنند تا بلایی بر جامعه اسلامی نازل شود؛ تا چیزی به نام جامعه اسلامی یا حکومت اسلامی باقی نماند.
دوائر به معنای جمع دایره است ،می‌خواهند بلایی بیافتد که حکومت را احاطه کند، فراگیر شود، و دیگر نتواند از جای خود بلند شود.

در آیه ۵۰ همین سوره می‌فرماید:

إِنْ تُصِبْكَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ
اگر به جامعه اسلامی پیروزی یا موفقیتی برسد، این‌ها ناراحت، خشمگین و غضبناک می‌شوند؛ هرگز دوست ندارند خوشی به جامعه برسد.

در آیه ۱۰۷ نیز به موضوع دیگری اشاره می‌کند:
این‌ها گاهی در قالب ساختن مسجد  یعنی تحت پوشش یک حرکت مذهبی یا فرهنگی  اهداف پلید خود را دنبال می‌کنند.

وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مَسْجِدًا ضِرَارًا وَكُفْرًا وَتَفْرِيقًا بَيْنَ الْمُؤْمِنِينَ وَإِرْصَادًا لِمَنْ حَارَبَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ ۚ وَلَيَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنَا إِلَّا الْحُسْنَىٰ ۖ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ
مسجدی می‌سازند با چهار هدف:

۱. ضرار دادن  یعنی ضربه زدن به جامعه اسلامی،
۲. تبلیغ و ترویج کفر در میان مسلمانان،
۳. ایجاد تفرقه میان مؤمنین  یعنی دوقطبی یا چندقطبی کردن جامعه،
۴. پناهگاهی و ارصادی برای کسانی که با خدا و رسولش جنگیده‌اند  یعنی مشرکان و کفار اسلام‌ستیز  تا در مرکز حکومت اسلامی مدینه، پایگاهی برای آن‌ها فراهم شود.

سپس می‌فرماید:
اگر دست این‌ها گشوده شود و پیامبر اکرم و مؤمنین متوجه شوند، آن‌ها سوگند یاد می‌زنند:
والله ما أردنا إلا الحسنى!
سوگند به خدا، ما جز خیر نخواستیم!

قسم می‌خورند که قصدشان ترویج دین و خیررسانی به جامعه بوده است.

اما در آیات دیگر، قرآن می‌افزاید:
این گروه همواره در جامعه فتنه ایجاد می‌کنند، مردم را تحریک می‌نمایند، و به مخالفت با پیامبر اکرم ص تشویق می‌کنند تا آشوب و بی‌نظمی در جامعه ایجاد شود.

مثلاً، وقتی مؤمنین برای کمک به فقرا و نیازمندان، حرکتی اقتصادی راه می‌انداختند و صدقات جمع‌آوری می‌کردند، می‌آمدند و هر مؤمنی را به شکلی مسخره می‌کردند.

یا موقعی که مردم می‌خواستند در جهاد جنگ تبوک شرکت کنند، می‌گفتند:
الان شرکت نکنید! الان تابستان است، گرما شدید است، میوه‌ها در حال چیدن است. پیامبر اکرم یک یا دو ماه صبر کند تا ما میوه‌ها را جمع کنیم و وضع مالی‌مان بهبود یابد، بعد برویم جنگ. چه بی‌تدبیری است که همین‌حالا در این شرایط، ما را به جنگ بفرستد؟!

قرآن می‌فرماید:
این‌ها با چنین حیله‌هایی، جاسوسی برای دشمن انجام می‌دهند، روحیه تعاون و ایثار را در جامعه تضعیف می‌کنند، با مسخره‌کردن و ایجاد شبهه، مردم را از جهاد بازمی‌دارند، و حتی مشرکین، یهود و نصاری را تحریک می‌کنند تا علیه مسلمانان جنگ کنند.
هدف این گروه این است که قلبِ نظام جامعه اسلامی را از دست بدهند و واژگون کنند؛
یعنی امور را از دست پیامبر اکرم ص خارج کنند،
نظم جامعه را از بین ببرند،
و وحدت فرماندهی و رهبری در جامعه را متلاشی سازند.

قرآن کریم می‌فرماید:
مراقب باشید! هدف این‌ها همین است.

از دیگر راهبردهای آن‌ها، تضعیف معروف و ترویج منکرات است.

قرآن در آیه ۶۷ همین سوره می‌افزاید:
الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُم مِّن بَعْضٍ
منافقان و منافقات، بعضی از بعضی دیگرند.

این آیه نشان می‌دهد که این‌ها اتحاد درونی دارند؛
یعنی افراد پراکنده و واحد‌های جداگانه نیستند، بلکه تشکیلاتی سازمان‌یافته هستند که با یکدیگر وابستگی و هماهنگی دارند.

سپس قرآن هشدار می‌دهد:
هم زنان منافق را مراقب باشید، هم مردان را.
جریان نفاق را فقط به مردان محدود نکنید.
الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ  هر دو جنس را در نظر بگیرید و در برابر هر دو مراقب باشید.

از دیگر اهداف آن‌ها، تضعیف لشکر اسلام است
چه زمانی که جنگی در حال وقوع باشد، و چه زمانی که جنگی در دست اجرا باشد.

قرآن می‌فرماید که این گروه دو راهبرد اصلی دارد:

اول، گاهی می‌آیند و بهانه می‌آورند که در جنگ شرکت کنند،
اما در واقع می‌خواهند در مدینه بمانند تا در آنجا کارهایی علیه جامعه انجام دهند  همان‌گونه که در جنگ تبوک رخ داد.

قرآن می‌گوید:
این‌ها اجازه گرفتند از پیامبر اکرم ص که در جنگ شرکت نکنند.
اما پیامبر ما  با آگاهی الهی  می‌دانست که آن‌ها چه برنامه‌هایی دارند و چه کارهایی می‌خواهند در مدینه انجام دهند.
قرآن می‌فرماید: حتی زمانی که این‌ها در جنگ شرکت می‌کنند، هدفشان جنگیدن نیست.
در حقیقت، آن‌ها لا يَخْرُجُوا فِيكُمْ إِلَّا لِيَزِيدُوا كُمْ شَرًّا وَتَبَارًا
یعنی هرگز در میان شما بیرون نمی‌آیند، جز برای این‌که شر و تباهی بیشتری بر شما بیفزایند.

آن‌ها برای لشکر اسلام، چیزی جز فتنه و فساد ندارند.
در میان سربازان، تفرقه ایجاد می‌کنند،دل‌ها را خالی از عزم و ایمان می‌کنند،
از قدرت و عظمت دشمن سخن می‌گویند،و از ضعف و ناتوانی مؤمنین تعبیر می‌کنند.
از نظر نظامی و روانی، لشکر را تضعیف می‌نمایند.

نکته دیگری که قرآن هشدار می‌دهد این است:
در میان شما، مؤمنینی هستند که سَمَّاعُونَ لَهُمْ  یعنی شنوندگان آن‌ها هستند.
این افراد خودشان منافق نیستند، اما به‌سرعت تحت تأثیر جریان نفاق قرار می‌گیرند.
آن‌قدر آسیب‌پذیرند که با چند سخن، دیدگاهشان تغییر می‌کند.

هدف نهایی این گروه  غایت دیگری که دنبال می‌کنند  قداست‌زدایی از پیامبر اکرم ص است.
منظورشان بی‌اعتبار کردن شخصیت حقوقی پیامبر در جامعه است  نه انکار شخصیت حقیقی او به عنوان پیامبر.
یعنی نمی‌گویند پیامبر نیست یا معصوم نیست،
بلکه می‌خواهند مردم بپذیرند که رفتارهای ایشان در جامعه، قابل نقد و خطاپذیر است،
و سخنان ایشان به عنوان رهبر جامعه، خریدار نداشته باشد.

گاهی به مؤمنین می‌گفتند:

هُوَ أُذُنٌ
پیامبر اکرم، گوش است؛
یعنی: خیلی ساده‌دل است، هر حرفی را قبول می‌کند، تحت تأثیر اطرافیانش است، خودش فکر و تدبیری ندارد، و بر اوضاع مسلط نیست.

گاهی هم در جمع، به پیامبر اکرم می‌گفتند:
تو ما را به فتنه می‌اندازی!

وَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ ائْذَنْ لِي وَلَا تَفْتِنِّي ۚ أَلَا فِي الْفِتْنَةِ سَقَطُوا
پیامبر که میفرمودند باید به جنگ بروند آنها میگفتند باید به ما اذن بدهید در واقع با لحنی دستوری نه متواضعانه و خاضعانه می‌گفتند:
آقا، به ما اجازه بده؛ ما مشکل داریم، مریضیم، بیماریم به تندی درخواست اجازه اذن میکردند.

اما قرآن می‌افزاید:
بعضی از مفسران  که به درستی فرموده‌اند  تفسیر این سخنان را این‌گونه دانسته‌اند:
مرادشان این بوده که:
تو همیشه از ثمرات جهاد، فواید جنگ و ضرورت مبارزه با کفار سخن می‌گویی؛
اما ما برویم و کشته شویم یا شکست بخوریم؟!

بنابراین، وقتی در میان جمع به پیامبر می‌گفتند:
آقا، به من اجازه بده و مرا به فتنه نینداز!
مؤمنینی که این سخن را می‌شنیدند، آن را تکرار می‌کردند.
این تکرار، وقار، ابهت و اقتدار پیامبر ص را  حداقل در نظر آن‌ها  لطمه می‌زد.

گاهی نیز در عدالت پیامبر اکرم تشکیک می‌کردند:
در مورد تقسیم غنائم، صلوات و صدقات، می‌گفتند:
حق ما را نداد! ما هم در این غنائم حق داشتیم، اما پیامبر آن را به دیگران داد!
یعنی با زبان خودشان، عدالت پیامبر را زیر سؤال می‌بردند.

اما بدتر از همه، قرآن اشاره می‌کند که این گروه به ترور پیامبر اکرم ص نیز اقدام کردند.
در سوره توبه  که در سال نهم هجرت نازل شده یعنی یک سال مانده به پایان عمر شریف پیامبر
خبر از یک توطئه ترور می‌دهد که این گروه طراحی کرده بودند.

در جنگ تبوک، آن‌ها برنامه ریخته بودند که تمام گروه‌شان در مدینه بماند،
تا در غیاب پیامبر و لشکر، کودتایی علیه حکومت اسلامی رقم بزنند.
البته این توطئه، با اطلاع الهی پیامبر، ناکام ماند.

گروهی همراه این‌ها بودند که در جنگ تبوک، در میانه راه، در یک گِرده درّه، قصد داشتند شتر پیامبر اکرم ص را بزنند تا ایشان به شهادت برسند.
آن‌ها تصور می‌کردند که با این کار، از اسلام و نهضت آن راحت خواهند شد.

اما خداوند متعال، پیامبر اکرم ص را از این توطئه مطلع فرمود.
پیامبر اکرم، جلوی راه را تغییر نداد و از آن مسیر عبور کرد،اما دستور داد تا لشکر از پایین درّه حرکت کند،و خودش با چند نفر از اصحاب خاص، از مسیر بالا بروند. منافقین هم همراه شدند.
اما قبل از این‌که اقدام کنند، پیامبر اکرم به یکی از اصحاب فرمود:
برو، کسانی را که پشت سر من هستند، ببین؛ ببین کی‌اند.

او گفت:
من رفتم؛ صورتشان را پوشانده بودند. با آنچه در دست داشتم، به سرعت به چهره‌شان زدم.
آن‌ها برگشتند و عقب‌نشینی کردند، و ماجرا به همین شکل تمام شد.

قرآن می‌فرماید:
وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ إِنَّمَا كُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ

و اگر [نسبت به اعمال ناهنجار و گفتار باطلشان] از آنان بازخواست کنی، قاطعانه می‌ گویند: فقط شوخی و بازی کردیم! بگو: آیا خدا و آیات او و پیامبرش را مسخره می‌ کردید؟!

قُلْ أَبِاللَّهِ وَآيَاتِهِ وَرَسُولِهِ كُنْتُمْ تَسْتَهْزِئُونَ

لَا تَعْتَذِرُوا قَدْ كَفَرْتُمْ بَعْدَ إِيمَانِكُمْ ۚ إِنْ نَعْفُ عَنْ طَائِفَةٍ مِنْكُمْ نُعَذِّبْ طَائِفَةً بِأَنَّهُمْ كَانُوا مُجْرِمِينَ

 آیا شما گمان کردید که پیامبر اکرم ص دروغ می‌گوید؟!
آیا گمان کردید که خدا و آیاتش و رسولش را نمی‌آورند؟!
در حالی که شما قصد داشتید این کار را انجام دهید!
اگر خداوند پیامبرش را آگاه نمی‌کرد، شما به هدف خود  یعنی کفر پس از اسلام  می‌رسیدید.

يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ مَا قَالُوا وَلَقَدْ قَالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَكَفَرُوا بَعْدَ إِسْلَامِهِمْ وَهَمُّوا بِمَا لَمْ يَنَالُوا

نکته مهم اینجاست:
آن‌ها قصد اقدام داشتند، اما نرسیدند؛خواستند، اما نتوانستند؛
حرکت کردند، اما به مقصد نرسیدند.
مَا نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْنَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ مِن فَضْلِهِ

درد منافقین این بود که از پیامبر اکرم ص، از خدا و رسولش، جز خیر، عزت و نعمت، چیزی ندیده بودند؛اما در عین حال، چشم‌شان را بر این نظام، بر این رهبری و بر این حرکت و نهضت الهی نداشتند.

السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَكَاتُهُ.

لینک کوتاه : https://khaledin.com/?p=7544
  • نویسنده : حجه الاسلام والمسلمین مسعود تاج آبادی
  • منبع : خالدین
  • بدون دیدگاه

برچسب ها

بیشتر بخوانید

ثبت دیدگاه

قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.