در آغاز دوران سلطنت قاجاریه، ایران دو بار درگیر جنگهای نظامی گستردهای با امپراتوری روسیه تزاری شد که عمدتاً بر سر مناطق قفقاز و کنترل سرزمینهای شمال غرب کشور رخ داد. این جنگها که در فاصلهٔ ۱۸۰۴ تا ۱۸۱۳ میلادی و سپس ۱۸۲۶ تا ۱۸۲۸ میلادی، در زمان سلطنت فتحعلیشاه قاجار و با فرماندهی عباسمیرزا روی دادند، به ترتیب با عهدنامههای گلستان و ترکمانچای به پایان رسیدند و به جدایی بخشهایی از قلمرو ایران انجامیدند.
باید توجه داشت که این دو جنگ به اشغال ایران توسط نیروهای روسیه در جریان جنگ جهانی اول (۱۹۱۴–۱۹۱۸) اشاره ندارد.
در تحلیل ریشههای این دو جنگ رسمی ایران و روس در اوایل دوره قاجار، مورخان دیدگاههای متفاوتی ارائه کردهاند:
نظریه اول
یک نظر بر این است که روسیه برای دستیابی به آبهای گم خلیج فارس و دریای عمان، نیاز داشت تا از راه ایران به این آرزوی خود برسد و چون این امر با مصالح و منافع دولت بریتانیا در هندوستان منافات داشت، لذا رقابت شدید بین این دو ،دولت ایران را درگیر جنگهای ناخواسته میکند و بریتانیا این سیاست را پیشه کرد که هم ایران و هم روسیه در این جنگها تضعیف شده و هیچ کدام به پیروزی نهایی و قاطع نرسند.
این نظریه براساس برخی اظهارات مقامات روسیه و انگلستان چندان بی پایه نیست. استناد به بند نهم وصیت نامه منصوب به پطر کبیر امپراتور مقتدر روسیه در نیمه اول قرن نوزدهم از جمله این اظهارات است. پطر کبیر می نویسد:
هر چه بیشتر باید به اسلامبول و هندوستان نزدیک شد. کسی که در این جاها حکومت کند سلطان حقیقی جهان خواهد بود. بنابراین بایستی جنگهای مداوم گاهی بر ضد ایرانیها ایجاد کرد. لازم است مؤسسات کشتی سازی در ساحل دریای سیاه ایجاد نموده و به تدریج این دریا و دریای بالتیک را که دو نقطهٔ لازم و ضروری برای پیشرفت و انجام نقشه هاست به تصرف درآورد. در اضمحلال ایران باید تسریع کرد و بر خلیج فارس دست یافت و در صورت امکان راه تجارتی قدیم مشرق را از طریق سوریه تا هندوستان که به منزله انبار دنیاست دایر کرد. وقتی بدانجا رسیدیم می توانیم از طلای هندوستان صرف نظر کنیم.
نظریه دوم
نظر دیگری که از سوی برخی مورخین اظهار شده و برای اثبات آن شواهدی را ارائه کرده اند، این است که دنیای غرب به سردمداری ،انگلستان به دنبال این سیاست بودند که به هر نحو ممکن دو کشور قدرتمند و مسلمان ایران و عثمانی را از راه تجزیهٔ جغرافیایی، ضعیف و ناتوان سازد تا هم قدرت اسلام را از سر راه خود بردارند و هم منافع بی شمار خود را در کل آسیا بویژه در هندوستان تضمین نمایند. در تحقق این هدف است که ملاحظه می شود هم عثمانی درگیر جنگهای سرزمین شده و نهایتاً تجزیه میگردد و هم مرزهای شمالی ایران مورد ادعاهای ارضی دولت روسیه قرار گرفته و در پایان بخشهای بزرگی از ایران در دو عهدنامه گلستان و ترکمانچای به روسیه ملحق میگردند و مرزهای جنوبی خاصه در سیستان و بلوچستان نیز دستخوش تغییرات اساسی شده و مناطق مهمی از آن از ایران جدا می شود!
محمود محمود معتقد است :
جنگ اخیر ایران با دولت روس (جنگ دوم) روی همان اختلافات حدود سرحدی بود، ولی از باطن امر پیداست که نقشه تقسیم ایران با نقشه تقسیم ممالک عثمانی در یک موقع و برای یک مقصود به طور سری تهیه شده بود. او ادامه می دهد که در ایران موضوع حدود و سرحدات سبب جنگ شد و در دولت عثمانی موضوع مساعدت با یونان باعث حمله به آن دولت گردید. در همین تاریخ از جانب دولت انگلیس لرد ولینگتون سردار معروف جنگ واترلو مأمور در پطرز بورگ شد که یک رشته مسائل سری را با دولت امپراتوری روس حل و عقد کند. در همان سال جنگ بین ایران و روس در گرفت و در همین تاریخ کشتیهای جنگی انگلیس، روس و فرانسه به بهانۀ کمک به یاغیان یونان عثمانی را گلوله باران نمودند و کشتیهای دولت عثمانی را غرق کردند. در همین اوقات است که روسها محال گوگچه و چند نقطه دیگر را در نواحی ایروان ادعا نمودند که متعلق به دولت روس میباشد.
به نظر می رسد هر دو نظریه که دارای مستنداتی هستند صحیح می باشند. به این شکل که نظریۀ دوم یعنی تضعیف و تقسیم دو دولت ایران و عثمانی و از بین بردن مقاومت اسلامی، ریشهٔ جنگهای طولانی و خونین بین این کشورها با روسیه و انگلستان است و ادعاهای اظهار شده که مبنای نظریه اوّل است در ظاهر این جنگها را برای افکار عمومی دنیا بویژه افکار کشورهای ایران و عثمانی توجیه می نموده است. رقابت بین روس و انگلیس بر سر رسیدن به آبهای گرم و منافع هند شرقی پوسته ظاهر مسأله است، در حالی که از بین بردن دو کشور قدرتمند و وسیع با اعتقادات اسلامی و انگیزه های ایمانی که راه را برای تأمین و تضمین منافع دراز مدت ایــن کشورها هموار مینمود اساس دخالتها و جنگها بوده است.
دوره فتحعلی شاه زمینه مساعدی برای تحقق نقشه های انگلستان بود. معاهده انگلستان و ایران ژانویه ۱۸۰۱ شعبان (۱۲۱۵ ق) و امیدواری فتحعلی شاه و رجال ایران به حمایت انگلیس از ایران در مقابله با روسیه اطمینان خاطری برای ایران به وجود آورد و لذا در جنگ با روس مصمم شد. از آن سوی روسیه با مشاهده ضعف تدریجی حکومت مرکزی ایران زمان را برای رسیدن به اهداف خود مناسب تشخیص داد بویژه آن که نیم نگاهی به دولت عثمانی و نفوذ انگلستان و سیاستهای آن کشور داشت. الکساندر اوّل امپراتور روسیه که بعد از پل اول به سلطنت رسید، تمام ملاحان انگلیسی را که در روسیه محبوس بودند آزاد میکند و آنها را به خرج خود روانه مملکت خودشان مینماید و یک کاغذ دوستانه به پادشاه انگلستان مینویسد و خواهش می کند که اتحاد و دوستی سابق مجدداً بین دولتین برقرار گردد. در اواسط همان سال – ۱۷ ژوئن ۱۸۰۱ نماینده مخصوص انگلستان وارد پایتخت روسیه گردید و قرارداد و عهدنامه سابق را تجدید نمود. در ۱۲ سپتامبر ۱۸۰۲ حمله و هجوم روسها به گرجستان شروع شد و انگلستان هم معاهده با روسیه داشت و هم با ایران. این جنگ ده سال طول کشید و عاقبت با میانجیگری انگلستان به معاهده گلستان منجر شد.
محمود محمود می نویسد:
فهم این موضوع چندان اشکالی ندارد. این خود یکی از اصول مسلمه سیاست جهانگیری است که دولت ذی علاقه قبلاً و سایلی فراهم آورد که دشمنان آنها به دست دیگران ذلیل و ناتوان گردند و در آن حال ضعف و ناتوانی به سهولت بتوانند بر دشمن غلبه کنند. دولت روس برای ضعیف نمودن ایران و عثمانی، مخصوصاً برانگیخته شده بود.
جان ویلیام کی، در کتاب جنگهای افغانستان راجع به این موضوع در این تاریخ می نویسد: ایران را دولت انگلیس دست و پا بسته تسلیم دولت روس نمود. در همین تاریخ برخی از شخصیت های دولت انگلیس مخالف با این سیاست بودند. مانند سرجان ملکم و سرهار فورد جونز. اما اعتراض آنها مورد توجه مستر کانینگ وزیر امور خارجه انگلیس قرار نگرفت و به حرفهای آنان گوش نداد جان ویلیام کی در این مورد می نویسد:
در این تاریخ سرجان ملکم شدیداً اعتراض نموده و گفت ما نباید بگذاریم دولت روس ایران را ویران کند. ما با آن دولت معاهده داریم و هم عهد میباشیم و حق داریم که در این میان مصلح باشیم.
و از قول جونز مینویسد:
صلاح نیست دولت انگلیس ایران را دست بسته تسلیم دربار سن پطرز بورگ کند.
بر اثر این سیاست مزورانه و استعماری، دولتهای روس، انگلیس و فرانسه بــر علیه عثمانی و به نفع یونان متحد می شوند. کشتیهای جنگی آنها داخل آبهای عثمانی شده و در یک جنگ دریایی شدید و نابرابر، تمام کشتیهای دولت عثمانی را غرق میکنند. نمایندگان این سه دولت، پایتخت عثمانی را ترک کرده و استقلال یونان تحت حمایت این سه دولت اعلان می گردد. دولت روس نیز با چراغ سبز معاهده سری به ایران حمله میکند. در این جنگ دو ساله اغلب سرزمینهای شمالی از ایران جدا میشود و معاهده ترکمانچای با میانجیگری حیله گرانه انگلیس منعقد میشود.
بلافاصله ارتش روسیه با ۱۵۰ هزار نیرو و به فرماندهی ژنرال پاسکویچ از سرحدات دولت عثمانی عبور کرده و قلعه معروف قارص را تصرف میکند و دولتهای انگلیس، فرانسه و آلمان با میانجیگری و ایجاد مصالحه بین روسیه و عثمانی مخالفت کرده و دست روسیه را در تضعیف هر چه بیشتر دولت عثمانی و فراهم ساختن زمینه های فروپاشی و تجزیه این کشور باز میگذارند.
انگلستان در جنگ اول ایران با روسیه به مفاد قرارداد سیاسی بین سرجان ملکم و فتحعلی شاه عمل نکرد و به تقاضای کمک ایران توجهی نکردند. آنان با روسیه پیمان دفاعی بر ضد ناپلئون امضا کرده که هرگز برخلاف میل روسها با ایران مساعدت نمی کردند. فتحعلی شاه بیهوده به کمک دولت انگلیس دلبسته و همچنان به انتظار این کمکها نشسته بود و روسها پی در پی سرزمینهای ایران را اشغال و ضمیمه خاک خود میکردند و پس از رسیدن به اهداف خود، حیله گرانه به عنوان میانجی ظاهر شده و دربار ایران را مجبور به امضای قرار داد گلستان نمودند. انگلستان براساس معاهده با ایران میبایستی سالی ۱۲ هزار لیره برای مخارج سپاه ایران تا زمانی که جنگ ادامه دارد بپردازد. علاوه بر آن تدارک توپ و تفنگ به قدر کافی و تعلیم سربازان ایرانی توسط افسران انگلیسی نیز در تعهد آن کشور بود. افسران انگلیسی از جمله لیندسه (Lindsay) افسر توپخانه کریستی (Christie افسر پیاده نظام مونتيت (Mentieth) و پوتینجر (Pottinger) تعلیم و آموزش دسته های سپاه اردوی عباس میرزا را به عهده میگیرند. زمانی که مصالح دولت روس و انگلیس به واسطهٔ جنگهای اروپا، اقتضای صلح با ایران را نمود، شرایط سنگینی برای این صلح از طرف روسیه پیشنهاد شد که از سوی دولت ایران پذیرفته نشد. سفیر انگلیس برای وادار کردن ایران به پذیرش این قرار داد ننگین، معاهده دوستی انگلیس با روسیه را بهانه ،کرد. علاوه بر آن، افسران انگلیسی را از اردوی ایران احضار و از پرداخت مخارج جنگ خودداری نمود تا ایران مجبور به پذیرش عهدنامه گلستان شد.
آن زمان که دولت انگلیس به واسطه جنگ های اروپا و شکستهای پی در پی اتریش در برابر ناپلئون بکلی تنها شده بود و منافع خود را در هندوستان در خطر میدید، با ایران طرح دوستی ریخت و معاهده ۱۸۰۱ را امضاء کرد و چون دوستی روسیه با ناپلئون به هم خورد و انگلیس با روس وارد پیمان و معاهده دوستی شد و دیگر نیازی به پایبندی به تعهدات خود به ایران نداشت، درست یک سال بعد از پیمان با ایران یعنی در سال ۱۸۰۲ روسیه به گرجستان حمله ور شد و انگلیس نظاره گر تجزیه ایران شد.
…………………………
در اروپا فرانسه در مقابل انگلیس بود و انگلیسیها حمایت روسها را میخواستند تا در مقابل فرانسه بایستند لذا میبایستی خیال روسیه را از آسیا بویژه ایران آسوده می کردند، به همین علت سفیر انگلیس – سرگور اوزلی – فشار زیادی به دربار ایران وارد کرد تا شاه و درباریان و عباس میرزا را از مخالفت بازدارد چون شاه آماده پذیرش شرایط صلح روسها ،شد عباس میرزا برآشفت و با او از در مخالفت برآمد و شروع به تجهیز نیروی جدید برای جنگ نمود. پس از آن نزد فتحعلی شاه رفت و شرح مفصلی از مفاد ظالمانه این صلحنامه بیان کرد. با این توضیحات شاه و دربار آماده جنگ مجدد شدند. در این زمان سفیر انگلیس با شاه ملاقات میکند تا اقدامات عباس میرزا را خنثی سازد شاه دلخوش به وعده های او، به پذیرش صلح گردن گذارد و انگلیس با حقه بازی، میرزا ابوالحسن خان شیرازی فراماسونر را به عنوان نماینده ایران در مذاکرات صلح به جای قائم مقام فراهانی به شاه تحمیل کرد و به این شکل بود که قرار داد گلستان به امضاء رسید ولایات ،گرجستان دربند بادکوبه، شیروان، شکی، گنجه، قره باغ، مغان و قسمتی از تالش رسماً به دولت روسیه واگذار و کشتیهای روسیه با آزادی کامل در کلیه بنادر ایران حق تردّد یافتند. دولت روس با فراغت از ایران به کمک انگلیس در اروپا در برابر فرانسه شتافت!!
علی اکبر ولایتی در تحلیل سیاست انگلیس در این جنگها می نویسد: بازیهای ماهرانه انگلیس در دوران سلطنت ناپلئون در مورد ایران از شاهکارهای سیاسی این دولت در تاریخ دیپلماسی جهان محسوب میشود. آنها نه تنها موفق شدند، نقشه های فرانسه و روسیه را در حمله به هندوستان خنثی کنند بلکه از ایران نیز قطعات مهمی را جدا و عده ای از رجال
را خریداری و از حکومت آن شئ مفلوک درست کردند. ۱
ابراهیم تیموری می نویسد:
تا زمانی که خطر ناپلئون هندوستان را تهدید میکرد با تدلیس و خدعه و فریب و دادن رشوه
چند معاهده در سالهای ۱۲۱۵ و ۱۲۲۴ و ۱۲۲۷ هـ .ق) با دولت ایران منعقد ساختند و به موجب آن دولت ایران از یک طرف متعهد شد که هر عهد و شرطی که با هر یک از دولتهای فرانسه بسته اند
باطل و ساقط سازند و لشکر سایر طوایف فرنگستان را از حدود متعلقه به خاک ایران راه عبور به طرف هندوستان و سمت بنادر هند ندهند و نیز از طرف دیگر دولت ایران قبول کرد که «هرگاه پادشاه افغانستان تصمیم بگیرد که به هندوستان حمله نماید چون سکنه هندوستان رعایای پادشاه انگلستان میباشند یک قشون کوه پیکر با تمام لوازم و مهمات آن از طرف کارگزاران اعلیحضرت قدر قدرت شاهنشاهی ایران به افغانستان مأمور خواهد شد که آن مملکت را خراب و ویران نماید و تمام جدیت و کوشش را به کار خواهند برد که آن ملت بکلی مضمحل شده و پریشان گردد». هنگامی که ناپلئون شکست میخورد سرگور اوزلی مأمور سیاسی انگلستان در ایران به دولت انگلیس می نویسد چون) ناپلئون به جزیره الب تبعید شد و سرحدات هندوستان تأمین گردید و
خطری متوجه آنجا نیست بهتر است ایران در همان حال توحش و بربریت باقی بماند». بعد از آن که از سال ۱۲۱۹هـ . ق جنگهای ایران و روس شروع میگردد فتحعلی شاه برای مقابله با قشون روسیه به موجب معاهدات سابق مکرّر تقاضای کمک از انگلیسها می نماید. وی مقارن این اوقات چون روابط حسنه بین دولتین روس و انگلیس برقرار بود دولت ایران از این درخواستها نتیجه ای نمیگیرد و انگلیسها به بهانه های مختلف نه تنها از هر کمک و مساعدتی خودداری میکنند بلکه با اقداماتی که به نفع روسها و به ضرر ایران انجام میدهند واسطه صلح میشوند و ابتدا عهدنامه گلستان و سپس معاهده ننگین و اسارت آمیز ترکمانچای را به ایران تحمیل میکنند. ۲
عین همین رفتار و سیاست را انگلیس در زمان انعقاد قرارداد ۱۹۰۷ با روسیه برای تقسیم ایران به دو منطقه نفوذ بین ،خود نشان داد در همان زمان نیز این سیاست مورد اعتراض برخی از سیاستمداران انگلیس بود از جمله آنان سر اسپرینگ رایس وزیر مختار آن زمان انگلیس در ایران است که در نامه ای به فرگوسن نماینده مجلس عوام انگلیس به این سیاست و موضع کثیف
بریتانیا اشاره میکند از نظر هیأت حاکمه کنونی ما ایران سوراخ مزاحمی است در نقشه آسیا که حتی ارزش پشت جلد روزنامه تایمز را ندارد. عقیده گری ادوارد گری وزیر خاجه وقت انگلیس ظاهراً این است که اگر میشد به نوعی توافق حقیقی با روسیه رسید فدا کردن ایران در این راه بهایی است که می شود پرداخت و از معامله راضی بود اما من بر این عقیده ام که دولت بزرگی مثل انگلستان حق ندارد
روشی چنین پست و ظالمانه حتی در قبال یک دولت کوچک اتخاذ کند. ۱
مهدی بهار می نویسد:
ایران مفت و مجانی به نفع بریتانیا وارد عمل شد و پس از آن که تنها ماند، از جانب انگلیسیها به عنوان پیشکشی تقدیم روسها گردید. این پیشکشی از دو سو برای انگلیسیها سودآور بود؛ از یک سو برای جلب روسها در اتحاد علیه ناپلئون بناپارت و از سوی دیگر جهت تضعیف دولت ایران به عنوان نیروهایی که در آینده ممکن بود به یاری افاغنه و هندوستان بشتابد و انگلیسیها را دچار دردسری عظیم گرداند ۲
اسماعیل رائین معتقد است:
سرگور اوزلی همانند سایر سفیران و فرستادگان انگلستان مأموریت داشت در تضعیف و متلاشی کردن ایران بکوشد تا هیچ وقت یارای حمله وقت یارای حمله به هند و کمک به استقلال طلبان هندی را
نداشته باشد.
هم او معتقد است که اوزلی سعی کرد که شاه و درباریان ایران را به امضای قرارداد صلح گلستان، که به موجب آن ۱۷ شهر قفقاز از ایران منتزع و به روسیه می پیوستند، راضی کند. او با این اقدامش، هم سیاست انگلستان در مورد تضعیف ایران را عملی ساخت و هم روسیه را راضی
کرد.
۴
بنابراین سیاست شیطانی دولت انگلیس در این مقطع تاریخی که زمینه های نهضت مشروطه را بوجود آورد، بر پایۀ تضعیف نیروی نظامی ایران و تجزیه قسمتهای مهم و استراتژیک این کشور استوار بود تا بتواند در آینده با قوت و نفوذ بیشتری در دربار ضعیف و متشتت ایران
بازیهای خود را دنبال کند مشغول کردن روسها به جنگ با ایران برای عدم دستیابی آنها به آبهای گرم و هندوستان میتواند یک هدف دست دوم و فرعی برای انگلیس باشد که خوراک خوبی برای افکار مردم خود انگلیس و اروپا به شمار می رود. انگلیس علاوه بر این دخالتهای غیر مستقیم و مستقیم در جنگهای ایران و روس، ایران و افغانستان و حکمیتهای جنوب ایران بین دو کشور قدرتمند و همسایه و مسلمان یعنی ایران و عثمانی نیز همواره بنا بر کارشکنی تحریک و شعله ور ساختن جنگ را داشته است. این سیاست از دوران صفویه و شاه عباس اوّل پیگیری میشد و متأسفانه سبب بروز جنگهای مختلف چه از ناحیه دست اندازیهای دولت عثمانی و چه پیشگیریهای دولت ایران گردید و خسارتهای فراوانی را برجای گذارد نهایتاً با قرارداد ارزنة الروم در سال ۱۸۲۳ میلادی ۱۲۳۸ هـ . ق بین ایران و عثمانی که نمایندگی ایران را در مذاکرات میرزا تقی خان امیرکبیر بر عهده داشت، مرزهای دو کشور براساس مرزهای زمان نادر شاه که همان مرزهای کنونی دو کشور ایران و ترکیه است تعیین و به دخالتهای انگلیس پایان داده شد.
نگاهی به نقش منوّرالفکران در مذاکرات به اصطلاح صلح طرف مذاکره ایران در مذاکرات ،گلستان میرزا ابوالحسن خان ایلچی بود که در واقع از طرف انگلستان به ایران تحمیل شده بود تا با دستهای او ایالات متحده از ایران جدا شوند! شناخت این چهره فراماسونر و منورالفکر، ضروری است حاج ابراهیم خان کلانتر از جمله یهودیانی بود که قبلاً در قزوین ساکن بوده و سپس به شیراز مهاجرت می نمایند. جد این خاندان عاشر نام داشت که با تغییر کیش، خود را هاشم نامید. و این در دورانی بود که گروه کثیری از یهودیان برای نفوذ در ایران و دستگاه حاکمۀ آن به طور جمعی به اسلام گرویدند و در دورۀ ادعای علی محمد باب به کیش او پیوستند تا او را تقویت نمایند. او در نبردهای بین لطفعلی خان زند با آقا محمدخان قاجار به زند خیانت کرد و دروازه های شیراز را به روی آقا محمدخان گشود آقا محمدخان به جهت این خوش خدمتی او را صدر اعظم کرد و او تا ۱۲۱۵ ق. یعنی دو دهه صدر اعظم ایران بود و در ۳ سال اوّل سلطنت فتحعلی شاه نیز صدراعظم بود در این زمان تعداد زیادی از اعضای این خاندان به تهران عزیمت کردند و با
استفاده از موقعیت ابراهیم خان کلانتر کارهای کلیدی را در سراسر ایران به دست گرفتند. و زمینه را برای انجام طرحهای انگلستان فراهم ساختند. شاه که از نفوذ صدر اعظم بشدت نگران شده بود در اواخر سال ۱۲۱۵ ق. او را به قتل رساند و میرزا شفیع مازندرانی را جانشین وی ساخت شاه اکثر افراد خانواده کلانتر را به قتل رساند اما میرزا ابوالحسن خان ایلچی که خواهرزاده و داماد کلانتر و جزو اولین فراماسونرهای ایران ،بود نجات یافت و به قتل نرسید. وقتی پیمان مجمل بین ایران و انگلستان منعقد شد. میرزا ابوالحسن خان به عنوان سفیر فوق العاده ایران عازم انگلستان میشود و در آنجا با راهنمایی سرگور اوزلی به جمعیت فراماسونری میپیوندد و بعدها به سمت وزیر خارجه ایران منصوب و تا آخر عمر از دولت انگلستان مقرّری دریافت میکند.
او به همراهی سرگور اوزلی وظیفه داشت با جذب اطرافیان فتحعلی شاه به فراماسونری، حلقه ای از و فاداران به سیاست انگلستان را در ایران متشکل و منسجم نماید. این در حالی بود که روسیه تهاجم گسترده ای علیه نیروهای ایرانی را آغاز کرده بود.
سر هارد فورد جونز نماینده انگلیس در ایران مینویسد … از بزرگان ایران هر کسی را که
ساخته
توانستم فراماسون کردم و برای آمدن سرجان ملکم نماینده بعدی زمینه را آماده ساختم سرگور اوزلی تلاش میکند تا فتحعلی شاه را به انعقاد قرارداد صلح با روسیه وادار سازد و در بدترین شرایط به این مذاکرات بپیوندد و در نتیجه تن به پذیرش جدایی سرزمینهای زیادی را بدهد. سرگور اوزلی که با تهدید فتحعلی شاه به قطع کمکهای مالی او را به انعقاد قرار داد متمایل بود، از همین جرقه استفاده کرد و میرزا ابوالحسن خان و خودش را به عنوان نمایندگان ایران در مذاکرات صلح به فتحعلی شاه تحمیل کرد و میرزا بزرگ قائم مقام را از روند مذاکرات صلح حذف کرد و آن کردند که انگلستان میخواست سرگور اوزلی با افتخار به وزیر خارجه انگلستان نوشت ما توفیق یافتیم به رفیق و متحد خود روسیه حتی از این ناحیه دور کمک کنیم. زيرا من اختیار تام دارم متارکه جنگ میان دولتین ایران و روس را برای مدت یک سال به مرحلهٔ قطعی برسانم. با این ترتیب روسها خواهند توانست از سپاهیان قفقاز بر ضد دشمن مشترک
[فرانسه] استفاده نمایند اسماعیل رائین در مورد او می نویسد:
میرزا ابوالحسن حاکم شوشتر بود که به اسیری به تهران آورده شد بعد از قتل ابراهیم خان
کلانتر و شاه قصد کشتن او را کرد ولی بعضی از درباریان وساطت کردند و او مجبور به اقامت در شیراز شد اما میرزا با کمک انگلیسیها از راه بصره به هند رفت و در بمبئی اقامت کرد … او خیلی زود همۀ مراسم فراماسونری را طی کرده و در مدت بسیار کوتاهی به مقام پست گراند ماستر» رسید و از طرف گراند لژ انگلند مأموریت یافت که با کمک سرگور اوزلی بارت که به مقام ریاست فراماسونری منطقه ای ایران نائل شده بود لژی را در تهران تأسیس کند. ۱ میرزا ابوالحسن خان در سفر اوّل به انگلستان (۱۸۰۹ (میلادی) سخت دلباخته دختر وزیر خارجه انگلیس میشود و در سفرنامۀ حیرت نامه خود از این عشق یاد کرده که گریه می کرده و شعر میخوانده است مجالس رقص و شهوترانی او معروف بوده است. جیمز موریر در کتاب حاجی بابا از او با نام میرزا (فیروز یاد میکند و داستان غمگین عشق او را می نویسد. او حتی در لباس و آرایش دخترها برای آنها می رقصیده است. در میان رجال عالی رتبه درباری کسی بی شأن تر و نامحترم تر از میرزا ابوالحسن خان وجود ندارد. ملاحظه می شود که بی اطلاعی سران و درباریان ایران از اوضاع جهان ویژه تحولات غرب و سیاستهای انگلستان و پیوندهای آشکار و پنهان جریان منورالفکری در دربار ایران با مجامع فراماسونری و سیاست انگلیس، ایران را در جنگی ناخواسته و بدون آمادگی درگیر میکند و نتیجه را نیز همین عناصر خودباخته منورالفکران به زیان ملت ایران رقم میزنند و با معاهده ننگین گلستان، بخشهای مهم و استراتژیکی را از ایران جدا و تقدیم روسیه میکنند با عقد قرار داد گلستان، ۱۷ شهر قفقاز از ایران تجزیه می شود این مسأله بارزترین خیانت ایلچی به ایران است.
۴
اسماعیل رائین درباره میرزا ابوالحسن خان ایلچی به عنوان دومین فراماسونر ایران که بعد از عسکرخان ارومی اوّلین فراماسونر) بسرعت مراتب استادی را طی ،کرد مطالبی را می نویسد از جمله می گوید: استاد فراماسونری می:نویسند میزان خدمات میرزا ابو الحسن خان به فراماسونری را باید مکتوم داشت ولی ضمناً باید خاطر نشان کرد که به موجب مندرجات مجلات فراماسونری و بنا
به اظهار یک افسر نظامی که در برلین تحصیل میکرد در آن زمان تمام اعضاء دربار سلطنتی ایران از برادران ماسون تشکیل شده بودند. گرچه این ادعای کتب و نشریات فراماسونری اغراق آمیز به نظر می رسد ولی نمی توان انکار کرد که در دوران فعالیت ۳۵ ساله میرزا ابوالحسن خان در دربار قاجار عده زیادی از درباریان را غلامان حلقه به گوش انگلستان و لژ فراماسونری تشکیل دادند که خود او در فراماسون کردن آنها تأثیر زیاد داشت. ۲
سپس
هدايا و وجوهی
که فراماسونری از طریق میرزا ابوالحسن خان بین غلامان و نوکران و افراد دربار توزیع کرده تا آنان را به این محفل جلب و حلقه به گوش انگلستان نماید به نام و میزان وجه را از محتوای نامه های اداره هند شرقی و وزارت خارجه انگلستان ذکر میکند. ۳ آنگاه می نویسد و نیز به تعیین مقرری به میرزا ابوالحسن خان از طریق سرگور اوزلی اشاره میکند پرداخت این مقرری به میرزا ابوالحسن خان به سرگور اوزلی فرصت داد تا هر اقدامی را به نفع انگلستان صلاح میداند بوسیله وی انجام دهد. دوماسون انگلیسی (سرگور اوزلی) و ایــرانــی میرزا ابوالحسن خان بعدها سبب انعقاد دو پیمان ننگین ترکمانچای گلستان) نیز شدند و بدین ترتیب روی همه برادران فراماسون خود را سفید کردند … این استاد فراماسونی (سرگور اوزلی برای جدا کردن قفقاز از ایران و تضعیف و متلاشی کردن کشور ما و به خاطر این که ایران برای همیشه توانایی حمله به هند و کمک به آزادیخواهان و شورشیان هند را از دست بدهد، مساعی زیادی نشان داد و فتحعلی شاه و درباریان او را وادار کرد تا با قبول قرارداد صلح با روسیه به جدایی شهر قفقاز از ایران رضایت بدهند این قرار داد را میرزا ابوالحسن خان فراماسون «طبق دستور استادش «اوزلی از طرف ایران امضاء کرد و براثر آن نه تنها روسیه از انگلستان راضی و خوشحال شد، بلکه بزرگترین و آبادترین استانهای شمالی ایران نیز از این کشور جدا شد … در آخرین شبیخونی که قشون روس در روز ۳۱ اکتبر ۱۸۲۱ (۲۳) محرم ۱۲۳۷ ق) به ناحیه «اصلاندوز زد و نیروی عباس میرزا را عقب راند اوزلی و ایلچی مستقیماً شرکت داشتند. اعتمادالسلطنه در صحن وقایع ۱۲۳۷ مینویسد: «اوزلی به اتفاق ایلچی به تبریز رفت تا بعضی قرار و مدارها داده شود لرد کرزن فراماسون معروف که با کمک فراماسونهای ایرانی و فرانسوی و انگلیسی قسمتهایی از انقلاب مشروطیت ایران را در روزهای واپسین پیروزی
هدایت میکرد درباره حوادث این ایام مینویسد در آن روزگار سه تن از مأمورین سیاسی انگلیس در سیاست کشور خود نسبت به ایران دخالت
تامی داشتند که یکی از آنها ،سرگور اوزلی دیگری جیمز موریر و سومی جیمز فریزر بودند». عسکرخان افشار ارومی که نخستین ایرانی است که در فرانسه به انجمن ماسونی درآمد، و در دستگاه عباس میرزا نایب السلطنه در تبریز بوده و از سرکردگان سپاه ایران به حساب می آمد او
دومین فرستاده ایران به فرانسه و حامل نامه فتحعلی شاه به ناپلئون در سال ۱۲۲۴ ه. ق است. گاسپارد در وویل ۳ که از ۱۸۱۲ تا سه سال پس از آن در ایران می زیسته است در دیباچه کتابش از
یاری و یاوریهای عسکرخان یاد میکند و می نویسد: نزدیک به شش ماه در خانه عسکر خان میهمان بوده با او دوستی بسیار نزدیک داشته، عسکرخان با او رفتاری همانند رفتار فرنگیان میکرده به حرمسرای خویش راهش داده، ارجش نهاده و بزرگی داشته است ۴ نوشته اند که عسکرخان در ۲۴ نوامبر ۱۸۰۸ در پاریس به لژ فیلو سوفیک فرانسه» پیوسته
است. این لژ پیرو لژ بزرگ اسکاتلند بود. او در این باره میگوید در آن شب، به نور طریقت ماسونری منور گردیدم و از عالم تاریکی پا به عالم روشنایی گذاشتم! در همان جلسه شمشیر جواهرنشان خود را که دارای تیغه آبدیده دمشقی بود، از کمر باز کرده و
روی میز استادش از میگذارد و میگوید برادران سروران و یاران دوستی، صداقت، وظیفه شناسی، امانت، فضایل اخلاقی درایت نوع پرستی و وفاداری به مقام سلطنت همۀ اینها وظایفی است که در
مغز من جای گرفته است و در مورد آنها قسم یاد کرده ام. اجازه می خواهم شمشیری را که در ۲۷ جنگ در راه وطن در خدمت من بوده است به عنوان گروگان تقدیم یاران و برادران کنم * او در پاریس مأموریت داشت نظر ناپلئون را به ایران جلب تا جلوی تجاوزات روسیه با کمک آن کشور گرفته شود. اما به لژ ماسونی پیوست و با مأموریت تشکیل لژ در اصفهان، بدون
توفیق در جلب نظر فرانسه به ایران بازگشت. ۱ شکست او در این مأموریت سبب شد تا ایران بار دیگر به انگلیس روی آورد که منجر به عقد قرار داد مجمل گردید. او در آن زمان حساس به نفع
سیاست انگلیس که تمایلی به موفقیت ایران در جنگ با روسیه نداشت، اقدام می نماید. اسماعیل رائین در این باره می نویسد
سازمان فراماسونری انگلستان بوسیله لژ ما در اسکاتلند در پاریس عسکرخان را با عجله و شتاب و تشریفات خاصی به عضویت سازمان خود درآورد شاید کارگردانان لژ برای این که از وجود او و اطلاعات و تصمیمی که داشت به نفع دولت بریتانیا استفاده کننده در مدت کوتاهی که از ۲۱ روز نمیگذشت به او مقام و رتبه استادی دادند و این امر در سوابق لژهای فراماسونی با قاعده، بی سابقه و کم نظیر است …. کارگردانان و اعضاء کرسی لژ فیلو زوفیک فرانسه که موفق شدند. این خدمت بزرگ را به استاد اعظم خود در «اسکاتلند انگلستان نمایند به پاس خدماتی که «روبلو» عضو ،کرسی برای وارد کردن عسکرخان به لژ نموده بود در همان روز طی تشریفاتی به او یک نشان قیمتی دادند … بدین ترتیب آشکار میشود که ارزش عضویت عسکرخان در لژ ماسونیک انگلیسی نه تنها به قدری زیاد بود که به خود او در مدتی کوتاه مقام استادی داده اند بلکه به «روبلو» یعنی کسی که او را وارد لز کرده و برای وی سخنرانی تهیه نموده نیز نشان استاد اعظم اعطا نموده اند. ابو طالب فرخ خان امین الدوله کاشی ۴ که مورد پسند فتحعلی شاه قرار گرفته و در جرگه غلام بچگان او درآمده بود برای شاه قلیان می آورد و پیمانه میریخت میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی هم قطعه ای در منشآت خود در مورد فرخ خان و دلبریهای او دارد. چون بر صورت او ریش رویید از چشم افتاد و رونق بازارش شکست، لذا فتحعلی شاه او را نزد عباس میرزا نایب السلطنه فرستاد و نوشت: فرخ خان ساقی خودمان را که ریشش درآمده بود برای پیشخدمتی شما فرستادیم.
ابو طالب در دستگاه عباس میرزا روز به روز ارجمندتر می شود! امین الملک شد امین الدوله شد سفیر شد
جنگ هرات پیش آمد حسام السلطنه سردار سپاه ایران هرات را فتح کرد ولی با دسیسه های انگلیس و خیانت منوّرالفکران بخشهایی از جنوب ایران به دست سپاهیان انگلیس افتاد تا وجه الضمان تخلیه هرات شود انگلیس اعلان جنگ داد و پس از اشغال خارک و بوشهر به سمت خرمشهر حرکت کرد فلیکس جونز نماینده سیاسی دولت بریتانیای کبیر مقیم خلیج فارس، ضمن گزارش شمارهٔ ۷ مورخ ۱۳ نوامبر ۱۸۵۶ به کمیتۀ سری لندن چنین می نویسد به وسیلهٔ «عـلـی شـاه نــامـی کـه از انگلستان مواجب دریافت میدارد و در شیراز اقامت دارد با شاهزاده حکمران فارس ملاقات
نمودم:
۱ – شاهزاده شخصاً علاقه زیادی نسبت به دولت بریتانیا نشان میدهد.
۲۔ عین مطلب را که خیلی مهم است به حاکم بمبئی اطلاع دادم.
شاهزاده حاکم فارس در یک جلسه خصوصی با من ملاقات کرده و اطلاعات مفید و ذیقیمتی
را در اختیار من گذاشت. وی اظهار می دارد مرا انتخاب کنید تا صلح بین ایران و انگلستان را برقرار
سازم. وی نوه فتحعلی شاه است ….
برای انعقاد قرارداد صلح بین ایران و انگلیس که با وساطت فرانسه انجام می شود، نماینده ایران، فرخ خان امین الملک کاشی ساقی و … دربار است مترجم و مشاور او هم در این مذاکرات میرزا ملکم خان ارمنی است! بر طبق فصول ۵ و ۶ و ۷ این معاهده دولت ایران تعهد کرد که هرات و تمام خاک افغانستان را از قشون خود خالی کند و از هرگونه ادعایی نسبت به مالکیت خود در هرات و افغانستان صرف نظر کرده و از هرگونه مداخله در امور داخلی افغانستان احتراز نموده افغانستان را مستقل بشناسد! یعنی هرات و افغانستان را به انگلیسیان بخشید! (۱۸۵۷ م – ۱۲۷۳ ق) ۳
چند سال پس از این واقعه یعنی در ۱۲۷۷ ه. ق به دستور انگلستان، ایتاز سیم تلگراف خانقین تهران را فرخ خان از شاه برای انگلستان گرفت. ۴ سیم تلگرافی که انگلستان برای حفاظت از هند شرقی و منافعش به شدت به آن نیاز داشت و در عین حال مرکزی برای جاسوسی و کسب اطلاعات از اوضاع داخلی ایران در سراسر کشور بود! او در زمان عقد قرارداد ننگین پاریس در ۱۸۵۷م به لژ فراماسونری گراند اوریان پیوست. نوشته اند اعضای هیأت ایرانی در این مذاکرات به طور دسته جمعی به تشکیلات فراماسونری
پیوستند! ۵
اسماعیل رائین در مورد او می نویسد:
فرخ خان امین الملک امین الدوله بعدی یکی از چهره های جالب فراماسونری در سالهای اولیه فعالیت در ایران است. او که عاقد بزرگترین قرارداد بین ایران و انگلیس به شمار می رود، در
بحرانی ترین سالهای زمامداری ناصرالدین شاه به پاریس رفت تا ترتیب مصالحه بين دولتين عليتين را بدهد و در همین سفر بود که او در پاریس وارد یکی از لژهای بزرگ فراماسونری گراندوریان که شخصیتهای فرانسوی و خارجی در آن عضویت داشتند شد. فرخ خان فرزند میرزامهدی کاشی است. او که در ابتدا ابو طالب نام داشت به امر فتحعلی شاه نام فرخ بر خویشتن گذاشت و در
روزهای سلام با لباس جواهر نشان کنار تخت سلطنتی می ایستاد و بعدها به درخواست عباس میرزا
نایب السلطنه به درجه سرهنگی رسید و در قشون کشی اول به هرات در رکاب محمدشاه بود . فرخ خان در مدت حیات خود چند مأموریت سیاسی با انگلیسیها داشته و معروف به داشتن تمایلات انگلیسی مآبی بوده است. تا جایی که در جمادی الاول ۱۲۷۷ ق ( ۱۸۶۰ میلادی) که الیس وزیر مختار جدید انگلیس بطهران آمد اول به دیدن او رفت و پس از او، از میرزا سعیدخان وزیر خارجه دیدن کرد. ۱
سپس شرح میدهد که تمامی همراهان او در سفر به پاریس برای عقد قرارداد صلح با انگلیس یعنی میرزا علینقی حکیم الملک بعدی حاجی میرزا زمان خان عموی امین الملک غفاری، میرزا ملکم خان ناظم الدوله میرزا رضا غفاری عموی فرخ خان، نریمان خان نامیده می شد. بولتن رسمی این لژ که در سال ۱۸۶۰ (۱۲۷۷ ق) منتشر شده با افتخار از عضویت فرخ خان نام می برد و می نویسد:
بخوبی روشن است که حضرت والا فرخ خان در زمره رهبران سیاسی کشور خود محسوب است و او یکی از سیاستمدارانی است که شاه ،ایران اعتماد فراوانی به او دارد. این فکر منطقی است که بانی و اصول فکری فراماسونری در اندیشه و اراده شاه که عاری از منافع و مصالح آینده سرزمین خود نیست بی تأثیر نبوده است. ۲
میرزا حسینخان سپهسالار که از سوی روشنفکران پدر عملی منورالفکران در ایران نام گرفته است، از دیگر چهره های شاخص روشنفکری است که در وقایع جغرافیایی این دوره نقش اثرگذاری داشته است انگلستان توانست با همکاری نزدیک ،او بخشهای وسیعی از سیستان و بلوچستان ایران را جدا کرده و حقوق مسلّم ایران در ماوراء خزر آخال و کوک تپه را به روسیه واگذار کند پرداختن به نحوه خیانت میرزا حسینخان سپهسالار در این جا مقدور نمی باشد.
نگاهی به نقش علما و روحانیون در جنگهای ایران و روس علما و روحانیون برجسته ایران در جنگهای دوره اول ایران و روس نقش و حضور چندانی نداشتند. این جنگ که بر اثر ترفندهای انگلیس و تحوّلات در غرب و بی اطلاعی دربار و
فتحعلی شاه از این تحولات و سیاستهای استعماری دولتهای غربی، درگرفت، جایی برای دخالت علما .نداشت تنها چند مورد فتوای جهادیه از سوی برخی علما صادر شد اما حضور و پیگیری جدی از سوی آنان مشاهده نگشت
در سال ۱۲۰۹ ه. ق آقا محمد خان، سر سلسلهٔ دودمان قاجاریه به گرجستان لشکر کشی کرد و آن جا را که پس از مرگ نادر از ایران جدا شده بود، مجدداً ضمیمه ایران کرد و بنا به نقل تواریخ کشتار وسیعی در آنجا نمود که لکه سیاهی بر دوره حکومت اوست. پس از قتل آقا محمدخان در ۱۲۱۱ ه. ق و وجود هرج و مرج در کشور سپاه روس به بهانه حمایت از سلطان گرجستان و پیمان دوستی با او، قسمتی از قفقاز را تصرف کرد و تا حوالی رود ارس آمد فتحعلی شاه که در سال ۱۲۱۲ هـ . ق بر تخت سلطنت نشست عباس میرزا نایب السلطنه را در سال ۱۲۱۸ هـ. ق مأمور جنگ با روسها کرد که این جنگ نزدیک به ده سال طول کشید این جنگها، علی القاعده هیچ نشانه ای از اسلام و ایمان دینی مردم نداشت و بیشتر تصرفات سرزمینی و به رخ کشیدن قدرت و حشمت و انتقام گیری در آن مطرح بود. لیکن بعد از معاهده ننگین گلستان تا شروع جنگ مجدد یعنی ۱۳ سال بعد، بار این معاهده بر دوش شاه و نایب السلطنه و دربار سنگینی میکرد. مهمتر از این مسأله تجاوزات مکرر روسها به سرحدات ایران و جریحه دار کردن مقدسات و احساسات مذهبی مردم بود. شکایات مکرّر و متعدد مردم به شاه و دربار بی نتیجه بود و لذا مردم ستمدیده و
تحت تجاوز روسها به علما و روحانیون ایران و عراق روی آوردند و به آنان توسل جستند. در اوایل جنگ دوم ایران و روس نامه ای از میرزا ابوالقاسم قائم مقام به یکی از نمایندگان انگلیس نگاشته شده که گوشه ای از حوادثی که منجر به جنگ دوم گردید را از این نامه می توان
استخراج نمود. او می نویسد:
هو، بسم
الله و بحمده قرار مصالحه دولتین ایران و روس بر استاتوسکو او پرزندم بود. یعنی آنچه در هنگام مصالحه به تصرف یکی از طرفین باشد دیگری را در آن سخن نباشد، بعد از مصالحه به اندک فاصله عساکر روس از سمت طالش به قریه گرمی و متعلقات آن که هنگام مصالحه در تصرف ایران بود آمدند و با توپ و تفنگ تصرف کردند و بعد از چندگاه از طرف دیگر محال جلوند و لوندویل و سفید دشت طالش را هم علی الغفله تصرف نمودند … سپس با توضیح مفصل اقدامات دیگر روس در تجاوزات و نیز اقدامهای مسالمت آمیز ولی بی نتیجه ایران برای جلوگیری از این تجاوزات مینویسد] یأس دولت ایران از این رهگذر به عمل آمد تمامی خلق از جا درآمدند که حفظ آب و خاک مملکت خود را هر طور مقدور شود بکنند. حتی علما و فضلا در حرکت آمدند و
ازدحامی عام در اردوی همایون شاهنشاه شد. از ولایات اسلام هم که در دست روس بود و از سلوك يرمولف [ سردار سپاه روسیه] به جان رسیده بودند عریضه ها و عجزها رسید و دولت ایران نظر به یأسی که موافق تفصیل فوق از رفع اذیت و همسایگی عساکر روس بهر جهت از جهات،
حاصل شده بود جای تحمل نماند و به حکم ضرورت در مقام احقاق حق خود برآمدند ….. در چنین هنگامۀ حساس و مهمی دربار و فتحعلی شاه حرامسرادار قاجار، در دفاع از مردم و نوامیس آنان رخوت و سستی نشان میدادند. روسها به موازات تجاوزات خود، سعی میکردند شاه ایران را به اصطلاح نمک گیر کنند و از اقدام او برای قطع تجاوزات روس جلوگیری کنند. بخشکوف به نمایندگی از طرف نیکولای تزار روس تخت بلوری به طول سه و عرض دو ذرع برای فتحعلی شاه هدیه میآورد و از آن طرف میرزا ابوالحسن خان وزیر امور خارجه فراماسونر و انگلوفیل که از انگلیس ماهیانه هزار روپیه حق نوکری میگرفت و طبق نقل مورخین یکی از دو نفری بود که رزم با روسیه را البته به مصلحت اندیشی انگلیس، صلاح نمی دانست. مرحوم آقا سید محمد طباطبایی اصفهانی معروف به سید محمد مجاهد، که در کربلا مقیم بود بیش از همه مورد رجوع نامه ها و مراجعات مردم و تظلم آنان از ستمگریهای
ایادی روس بودند.
شاگرد آن مرحوم آقا سید شفیع جاپلقی در «الروضة البهیه می نویسد
چون دولت روسیه بر شهرهای مسلمانان مانند دربند و گنجه و شیروان و غیر اینها استیلا یافت مسلمین چگونگی وضع خود را برای آن جناب نوشتند که کفار بر شهرهای ما غلبه نموده و به ما امر میکنند که کودکان خود را برای تعلیم دین و شریعت آنها نزد معلمین آنان بفرستیم و نسبت به قرآن و مساجد و سایر شعائر اسلام جسارت می ورزند. از این رو آن جناب امر به جهاد نمود و سید استاد خود با جماعت بسیاری از علما و طلاب و متدینین بدان صوب رفت. فتحعلی شاه بعد از دانستن رأی ،علما نتوانست دفع الوقت کند و زمان به مسامحه بگذراند. سپهر در ناسخ التواريخ تحت عنوان وقایع سال ۱۲۴۱ ه. ق می نویسد:
۴
و این هنگام پادشاه ایران در کیفر جماعت روسیه یک جهت شد چه از این پیش نقض عهد
ایشان و درآمدن به قلعۀ بالغ لوی ایروان به شرح رفت و هم در این مدت که در اراضی مسلمانان مسلط بودند از دراز دستی به زنان بیگانه مسلمانان و اخذ اموال مردم خودداری ننمودند. این حدیث به دست بعضی از چاکران نایب السلطنه (عباس میرزا که از مصالحه با روسیان دلگران بودند گوشزد آقا سید محمد اصفهانی که ساکن عتبات عالیات بود گشت و او به کارداران درگاه شاهنشاه ایران نگاشت که این هنگام جهاد با جماعت روسیه فرض افتاد پادشاه اسلام را در این امر رأی به چگونه است؟ شهریار تاجدار فرمود که ما پیوسته به اندیشۀ جهاد شاد بوده ایم و خویشتن را از بهر ترویج دین و رونق شریعت نهاده ایم.
جناب آقا سید محمد چون مکنون خاطر پادشاه را اصغا فرمود بی توانی از عتبات کوچ داده، راه دارالخلافه برگرفت و در عشر آخر شوال المکرم وارد تهران شد تمامت شاهزادگان و علمای آن بلده جنابش را پذیره شدند شهریارش نیز عظیم گرامی داشت و از اجرای لشکر بر زیادت سیصد هزار تومان زر مسکوک از خزانه خاص باز کرد تا در تجهیز لشکر به کار شود. پس آقا سید محمد دلشاد کرد تا به هر یک از علمای ایران مکتوبی نگارد که به حضرت شهریار گرد آیند و مردم را از بهر جهاد تحریص کنند. ۱
بنابراین تنها عاملی که موجب شد حکومت بر سر غیرت آید پیام درشت مجتهدین و مراجع بزرگ اسلام چون سید محمد مجاهد و ملا احمد نراقی بود. سپهر سپس شرحی از ماجرای امر جهاد و لشکرکشی فتحعلی شاه می نگارد و می نویسد:
روز جمعه هفدهم ذیقعده جناب آقای سید محمد و حاجی ملا جعفر استرآبادی، و آقا سید نصر الله استرآبادی و حاجی سید محمد تقی قزوینی و سید عزیز الله طالش و دیگر علما و فضلا وارد لشگرگاه گشتند و شاهزادگان به امر ایشان را پذیره کردند و روز شنبه هجدهم، جناب ملا احمد نراقی کاشانی که از تمامت علمای اثنی عشریه فضیلتش به زیادت بود به اتفاق حاج ملا عبد الوهاب قزوینی، و جماعتی دیگر از علما و حاجی ملا محمد پسر حاج ملا احمد نراقی) که او نیز از قدوه مجتهدین است از راه رسید.
مجتهدین که انجمن بودند به اتفاق فتوی راندند که هرکس از جهاد با روسیان بازنشیند، سر از اطاعت یزدان برتافته متابعت شیطان کرده باشد در این میان معتمدالدوله میرزا عبدالوهاب و حاجی میرزا ابوالحسن خان شیرازی که رزم با روسیه را پسندیده نمیدیدند مجتهدین ایشان رد پیام
فرستادند و گفتند: همانا شما را در عقیدت و کیش خویش فتوریست و اگر نه چگونه جهاد با کافران
را مکروه می شمارید؟
لاجرم ایشان دم فرو بستند و از آن سوی سفیر روس نیز چندان که سخن از صلح راند و گفت وقت آن است که کس به روسیه گسیل دارید تا امپراتور ما را تهنیت جلوس گوید و از بهر پادشاه گذشته تعزیت فرماید. به سخنان او نیز وقعی نگذاشتند و از قضا هم در این وقت سرحدداران روسی در پنبک و قرالکیا از حدود خود برون شدند و تا آیاران ایروان تاختند. این عمل یک بار، علمای دین
و اعیان دولت را در کار جهاد یک جهت کرد و سفیر روس از گفت و شنود با کارداران دولت مأیوس شد و خواست تا با مجتهدین دیدار کند بلکه ایشان را از جدال فرود آورد و مجتهدین در پاسخ :گفتند در شریعت ما با کفار از در مهر سخن گفتن گناه بزرگی باشد…
با توجه به نامه هایی که از نواحی مختلف به دست علما میرسید که شکایت از ظلم و بیداد روس ها می شد، شکستی که از جنگ دورۀ اوّل نصیب پادشاه و نایب السلطنه شده بود و هر کدام در
صدد رفع آن و بازپس گیری نواحی از دست رفته بودند علما و مجتهدین … با دادن فتوای جهاد و گذاشتن تکلیف بر دوش ،مردم آنان را به جنگ ترغیب میکردند ویلاک در جریان وحدت نظر مردم در جنگ با روسیه و چگونگی اطاعت آنها از روحانیون حضور داشته مشاهدات خود را هنگام رسیدن آقا سید محمد مجاهد به سلطانیه چنین
۲
شرح می دهد:
مردم احساسات عظیمی ابراز کردند به سید نمی توانستند دسترسی یابند لیکن کجاوه او را می بوسیدند. نردبانی را که از آن کجاوه عروج کرده بود می بوسیدند و خاک غبار زیر سم قاطر او را جمع می کردند. ۲
و نیز موقع عبور از قزوین وقتی در حوض مدرسۀ آنجا وضو ساخت مردم هجوم آورده و تمام آب حوض را به تبرک بردند ملاحظه میکنیم که ریشه اصلی در جنگهای دورۀ دوم ایران و روسیه، یکی تجاوزات و ظلمهایی است که از سوی سربازان روسی به طور مکرر در
سرزمینهای اشغال شده و نیز در سرحدات ایران انجام می شده است و دیگری اشتیاق خود شاه و
نایب السلطنه و درباریان در انتقام از دولت روس به خاطر شکستهای جنگ اول و بازپس گیری سرزمینهای اشغالی بوده است. آنچه علما را واداشت تا با اعلان جهاد، در جنگ دوم به طور جدی حاضر شوند تنها ظلمهای سربازان روس و شکایات مردم از تعدیات آنان بود نه حس انتقامجویی و ارضاء خود خواهیهای شاه و نایب او و درباریان و این مسأله یک ضرورت شرعی
و عقلی بود.
براساس سوابق و نیز ایمان استوار ،مردم محاسبۀ علما و روحانیون در صدور این فتواها و ترغیب مردم به جهاد کاملاً درست بود و قطعاً اگر کوتاهیها و خیانتهای داخلی و سیاستهای شیطانی انگلیس ،نبود این محاسبه به ثمر قطعی خود میرسید و دست روسیه از ایران کوتاه میشد بویژه آن که روسیه به خاطر جنگهای اروپا بخش عمده ای از نیروهایش در آن سامان درگیر بودند و نمی توانست با دست پُر در این جنگ شرکت کند.
در چند هفته اول جنگ لشکریان ایران بسرعت پیشروی کرده و فتوحات ارزشمندی به دست آورند و قلعه ها و شهرهای از دست رفته را یکی پس از دیگری از دست روسها خارج کردند. جماعت زیادی از روسها کشته و بسیاری از آنها به اسارت گرفته شده و غنایم زیادی به
دست آمد.
فتحعلی شاه بعد از این فتوحات از لشکر جدا شده و به تهران و حرمسرای خود بازگشت و این آغاز یک سلسله تعللها و کوتاهیهاست که روحیه لشکر فاتح را به سرعت در هم شکست. عباس میرزا برای ادامه جنگ خواهان پول بود ولی شاه در پاسخ او نوشت که مخارج جنگ را باید از جمع آوری مالیات آذربایجان تأمین کند که در آن بحبوحه جنگ امکان آن نبود. در کنار این سستی که حاصل شهوترانی شاه بود، در جنگ قلعه گنجه هنگامی که لشکر روس به سرکردگی پاسکویچ آتش توپهای خود را به سوی لشکر عباس میرزا گشودند، با دستور عباس ميرزا، فوراً شاهزادگان را از آن سمت به طور ناشیانه و در برابر چشمان لشکریان خارج کرده و به جای امن بردند تا جان آنها را حفظ کنند این مسأله شد تا لشکریان فکر کنند دستور عقب نشینی صادر شده است و لذا پا به فرار گذاشتند و مناطق فتح شده مجدداً در اختیار روسها قرار گرفت و حتی روسها پیشروی جدیدی را هم آغاز کردند. توپهای ایــرانــی هـم کـه توسط افسران انگلیسی هدایت میشدند با دستور انگلیس و ترک افسران انگلیسی از شلیک
بازماندند! به این مسأله خیانت بعضی از رؤسای ایلات و حکام شهرها در عدم تأمین منابع مالی جنگ و پیوستن پنهان و آشکار به قوای روس و پیوستن جماعت ارامنه گرجستان و قفقاز به روسها را باید اضافه کرد.
اشتباه دیگر عباس میرزا این بود که وقتی قلعه سوق الجیشی شوشی در محاصره سربازان او قرار گرفت، به جای فشار بیشتر برای اشغال آن راه مذاکره با کلنل رویت فرمانده روسی را در پیش گرفت به این تصوّر که زودتر بتواند این قلعه را تصرف کند. رویت قول داد ظرف ٦ روز قلعه را تسلیم کند و گروگانهایی را برای تضمین این قول در اختیار سربازان ایرانی قرار داد. اما کلنل رویت برای وقت گذرانی و رسیدن قوای روس و دفاع سرسختانه تر وقت خواسته بود که این طور هم شد و صحنه جنگ تغییر کرد. جاسوسان به کلنل رویت خبر دادند که قوای ایران در گنجه شکست خورده و دسته ای از قوای روس به سوی این قلعه در حرکتند لذا ناگهان از قلعه خارج شده و به سپاه غیر آماده و مضطرب شده ایران حمله بردند و این دومین شکست ایران بود
میرزا
که در نتیجه آن سربازان ایران از رود ارس گذشته و در جلگه اصلاندوز متوقف شدند. مذاکرات صلح با میانجیگری سرجان مک دونالد وزیر مختار انگلیس آغاز شد و می ابوالحسن خان فاسد و فراماسونر نماینده ایران در این مذاکرات شد! گریبایدوف هم از سوی روسها این مذاکرات را دنبال میکرد در عین آن که قوای روسها تا تبریز پیش آمده بود! در چنین شرایطی عباس میرزا مرتکب اشتباه بعدی شد و بخش عظیمی از لشکریان خود را مرخص کرد و بدین ترتیب پادگان شهر تبریز تضعیف و آنگاه اشغال گردید! انگلیس موافقت کرد در بـرابـر شرایط سنگین روسها مبلغ دویست هزار تومان که در برابر ۱۵ کرور تومان مطالبه روسها چیزی نبود – را بپردازد و در عوض ایران شرایط مصالحه را بپذیرد
در هر حال قرار داد خائنانه ترکمانچای امضاء شد و شهرهای دیگری از ایران جدا گردید. پس از جنگ برخی از درباریان و منورالفکران موقعیت را برای تضعیف علما، مناسب دیدند و سعی کردند این شکست را به گردن علما بیاندازند و فتوای جهاد آنان را عامل شکست جلوه دهند لذا از هیچ تهمت افترا و هتک حرمتی دریغ نکردند و متأسفانه وسوسه های آنان مؤثر افتاد. به طوری که در بازگشت ،علما در قزوین همان شهری که آب حوض وضوی آقا سید محمد مجاهد، برای تبرک برده شده بود آب دهان بر روی سید انداختند و او در همین شهر در اثر همین اهانتها جان به جان آفرین تسلیم کرد. یکی از این افراد که سعی کرد تا با افترا و تهمت به علما آنان را مقصر شکست ایران جلوه
دهد، رضا قلی خان هدایت لله باشی است که یک فرد صوفی تمام عیار و درویش بی بند و باری بود و نسبت به علما و مجتهدین عداوت می ورزید. ۱ لله باشی از آنجا به این لقب مشهور شد که محمد شاه فرزند خود عباس میرزا نایب السلطنه را که به او خیلی علاقه داشت به او سپرد. او در کتاب روضة الصفای ناصری» واقعه صدور فتوای جهاد و دخالت مجتهدین در جنگ را طبق دستور دربار و رجال خائن دانسته و سخت نکوهش کرده و سعی کرده که گناه شکست را به گردن آنان بیندازد. می نویسد: عوام کالانعام را کار به جایی رسیده بود که احکام علما را بر اوامر سلطان ایران رجحان دادند و گوش جان و دل بر طاعت مجتهدین نهادند و کمر بر جهاد بستند. اولاً در این جمله کوتاه به مردم به خاطر ایمان و اعتقادشان توهین سخت کرده است. ثانیاً گویا اگر علما فرمان جهاد نمی دادند مردم در جنگ شرکت نمی کردند و سلطان ایران و ولیعهد او پیروز می شدند؟ گویا در جنگ اول که علما حاضر در صحنه نبودند شاه و ولیعهد پیروز شده بودند؟ گویا شاه اسماعیل و نادر شاه و شاه عباس بارها در جنگ با عثمانیها و ازبکها و … شکست
نخورده بودند. کنت گوبینو وزیر مختار فرانسه در ایران در سالهای (۱۲۷۲ – ۱۲۷۵ ق) عیب اصلی نوشته به اصطلاح تاریخی رضاقلی خان را خوب تشخیص داده بود. او می نویسد: یگانه عیب کتابی که در این خصوص [تاریخ تدوین کرده این است که به خرج ناصرالدین شاه نوشته شده زیرا بهتر این است که نویسنده این گونه کتاب آزادی زیادتری در تدوین کتابهای خود داشته باشد. ۳
دولت روسیه که خطر روحانیت و نفوذ آنان و فتوایشان را در سلطه اش بر سرمینهای فتح شده می دانست در فصل چهاردهم از قرارداد ترکمانچای از دولت ایران میخواهد دولت ایران متعهد می شود که: «خانها و بیکها و رؤسای روحانی یعنی ملاها که باعث تحریک مردم می شوند را از سرزمینهای معینی دور کند اسامی این افراد را روسیه خواهد داد! بعد از سقوط قفقاز مدت ۴۹ سال (۱۲۴۳-۱۲۹۲ق) مسلمانان آن دیار تحت رهبری علما و بزرگان اسلامی نظیر قاضی ملا حمزه ،بیک شیخ شامل و دیگران، در برابر تحکیم سلطهٔ
مقاومت کردند در حالی که یک روشنفکر اصلاح طلب و ترقی خواه غربگرا حتی برای یک روز عَلَمِ مخالفت علیه روسیه تزاری را به دست نگرفت، در حالی که ایران اشغال شده و روسیه اشغالگر بود حتی کسانی چون آخوندزاده به استخدام دولت اشغالگر در آمده ۴۵ سال مستخدم
رسمی
آن شدند. ۱
قرار دادهای مؤثر در وضعیت ایران در دورهٔ جنگهای ایران و روس در دوره جنگهای ایران و روس و عقد قراردادهای گلستان و ترکمانچای در صحنه بین الملل در ارتباط با ایران چند رخداد مهم واقع شد که هم در سرنوشت این جنگها تأثیرگذار بود و هم کشورهای روسیه فرانسه و بخصوص انگلستان را در منطقه روشن ساخت. چند قرار داد
حاصل این رخدادها بود
۱ قرارداد ۱۲۱۵ ه. ق بین ایران و انگلیس فرماندار انگلیسی هند – مارکی ولزلی – سرجان ملکم را به ایران اعزام نمود و او این قرارداد سیاسی اقتصادی را با ایران منعقد .نمود بر اساس این قرار داد در صورتی که پادشاه افغانستان بخواهد به هند که مستعمره طلائی انگلستان بود – حمله کند ایران باید جلوی او را بگیرد و متقابلاً در صورت حمله به ایران انگلیس می بایستی از طریق یکی از بنادر به ایران اسلحه تحویل دهد! انگلستان قصد داشت با این قرار داد هم قدرت ناپلئون بناپارت را که در فرانسه به قدرت رسیده بود مهار کند و هم جلوی اتحاد ایران افغانستان و هند را بر علیه انگلستان بگیرد.
۲ قرارداد فین کن اشتاین Finkenstein ناپلئون، مسیو ژوبر را بنا به درخواست فتحعلیشاه که از انگلستان بویژه در جنگهای با روسیه سرخورده شده بود را به ایران اعزام داشت و باب مراوده بین ایران و فرانسه گشوده شد، تا این که فتحعلیشاه میرزا محمدرضا خان بیگلربیگی قزوینی را به فرانسه اعزام و قرارداد فین کن اشتاین
در ۲۵ صفر ۱۲۲۲ هـ . ق / ۴ مه ۱۸۰۷ م . برابر با ۱۴ اردیبهشت ۱۱۸٦ را منعقد ساخت ایران در نظر داشت از این قرارداد برای تقویت نظامی و روحی نیروهای خود در جنگ علیه روسیه
استفاده کند؛ اما ناپلئون علاوه بر تضعیف روسیه قصد داشت سلطهٔ انگلیس در اروپا را از بین
برده، شریان حیاتی آن کشور در هندوستان را قطع کند.
۳ پیمان تیلسیت Tilsit
بعد از قرار دادن فین کن اشتاین ژنرال گاردن فرستاده ،ناپلئون به ایران نرسیده بود که جنگ بین فرانسه و روسیه آغاز شد و قشون روس در این جنگ که به نام ایلو Eylou معروف است شکست خورد و بین این دو کشور معاهده تیلسیت امضاء شد. در این پیمان، فرانسه واسطۀ صلح بین روسیه و دولت عثمانی شد ژنرال گاردن در ایران بلاتکلیف توقف کرد و فرستاده فتحعلیشاه – عسکر خان ارومی که حامل شمشیر امیر تیمور گورکانی و نادرشاه افشار برای ناپلئون بود ـ بــا سردی روبرو شد و لذا قراراد فین کن اشتاین بی اثر گردید.
-۴ قرار داد مجدد ایران و انگلیس «مجمل
بعد از خروج ژنرال گاردن از ایران در ۲۵ محرم ۱۲۲۴ هـ . ق / ۱۲ مارس ۱۸۰۹ م، مجدداً ۱۸۰۹م، روابط سیاسی ایران و انگلیس از سر گرفته شد و سر هارفورد جونز پس از دیدار فتحعلیشاه
خان
قرارداد مذکور را با میرزا محمد شفیع معتمدالدوله (صدر اعظم) و حاجی محمد حسین امین الدوله امضاء نمودند براساس این قرار داد ایران پذیرفت که روابط خود را با کشورهای اروپایی قطع کند و اجازه عبور سربازان خارجی به خاک هندوستان را ندهد. استقرار نیروهای انگلیسی در جزیره خارک و خلیج فارس از تعهدات دیگر ایران بود. انگلستان هم متعهد شد در صورت حمله یک کشور اروپایی به دولت ایران کمک مالی و تسلیحاتی بکند
۵ قرار داد مفصل بین ایران و انگلیس سرگور اوزلی سفیر انحرافی انگلیس و عباس میرزا نایب السلطنه این قرارداد را امضا کردند. دولت انگلیس براساس این قرارداد در اختلافات بین ایران و افغانستان بی طرف میماند اما در صورت حمله افغانستان به هند ایران باید از آن جلوگیری و با افغانستان جنگ کند کلیه قراردادهای ایران با دولتهای اروپایی که با انگلستان دشمنی دارند لغو و در صورت نیاز به معلم
و مستشار از خارج نباید از کشورهای متخاصم با انگلستان، آنان را وارد کشور نماید!!