مادری که با دستان خودش، پسر شهیدش را در خاک گذاشت
من خیلی کم توفیق پیدا میکردم واسهی نماز شب امّا …
روزی که حاج عبدالله نوریان به شهادت رسید
بچه های شر و شیطون گردان به روایت حاج علی اکبر جعفری
من گفتم یارِ من پیام ، اونم قبول کرد
خاطره بچه های پشتیبانی لشگر از شهید حاج عبدالله نوریان
میگفتن کاوه کوموله بوده ، حرفش میشه پولاشونو برمیداره میاره سپاه
آن روز فهمیدم ما اسرائیلی ها جنایتکاریم
قبل از من شهید حسنی و شهید خدیور ، شهید خلج و شهید علی سلمانی در گردان مداحی میکردند اما نه اونطوری که توقع بود من بخونم . بیشتر در حد یک سینه زنی و مراسم نوحه صبحگاهی بود . آنها هم حماسی می خوندند و سینه می زدند نه که مداحی غزل مصیبت و […]
خدیور بچه ی قد کوتاه و سیه چرده ای بود. ما یک مقر دیگه ای داشتیم که شهید حاج عبدالله نوریان ایشان را به آن جا برده بود. ما هم رفتیم که به ایشان سر بزنیم. نزدیک اذان بود که ما به چادر ایشان رسیدیم و آنها در حال نماز خواندن بودند و ایشان پیش […]