یک دقیقه مانده تا قیامت ، دیگه هرچی بود تموم شد بیا در خدمت باشیم
آن قدر تمرین کرده بود که خودشکنی برایش آسان شده بود
محمدرضا برای زیارت به سوریه رفته است؟
نه میجوشید ، نه میگفت ، نه میخندید
احساس میکنم عمرم اینطوری تلف میشه
روزی که میهمان خانه ی شهید پیام پوررازقی شدیم
خاطره بچه های پشتیبانی لشگر از شهید حاج عبدالله نوریان
چرا صدام به اعراب گفته بود جنگ با ايران زنگ تفريح است؟
تصمیم گرفته بود که به مدرسه برنگردد . خیلی توی فکر بود . میگفت : دوست دارم بروم حوزه علمیه اما! امانمیدانم الان بروم حوزه یا اینکه درس هنرستانم را تمام کنم بعد برای حوزه اقدام کنم . فردا صبح رفا دنبال ثبت نام حوزه . پرسیدم : چی شد ؟ تصمیم گرفتی طلبه بشی […]