جایی بمونی خودت باشی و آقا ، مولا هم بیاد سرت رو به دامن بگیره
شهیدی که آرامش را از چشمان دشمن ربوده بود
یک دفعه داد میزدم مهین مهیــــــن
هفت تن آل صفا به روایت حاج ذبیح الله کریمی
وقتی علمای دین را کنار زدند استبداد و تسلط خارجی مسلط شد
راوی و رزمنده دفاع مقدس حاج حسن محمد قریب
اى عمّار ! هر گاه على را ديدى كه راهى را مىپيمايد و مردم به راه ديگرى مىروند راه على را برو…
بزنید که بروند از شما شکایت کنند، نه بخورید و بروید شکایت کنید!
به مناسبت میلاد رسول اکرم (ص) و ولادت امام جعفر صادق (ع) بانک مرکزی ایران تصمیم به چاپ اسکناس یکصد ریالی با طراحی متخصصان ایرانی گرفت که در یک طرف آن نمای خارجی مجلس شورای اسلامی و در طرف دیگر تصویر شهید سید حسن مدرس نقش بسته بود. حضرت امام خمینی (س) طی حکمی به […]
یوسف صباغیان، خواهرزاده شهید محمدعلی رجایی میگوید: «بعد از اجرای این مراسم تاریخی و ماندنی از دایی پرسیدم: ʼآن لحظه که حاج احمد آقا حکم تو را میخواند، شما به جایی خیره شده بودی. پیدا بود که داشتی فکر میکردی. به چه فکر میکردی و در اندیشهات چه میگذشت؟ʻ گفت: ʼیادت هست، وقتی کوچک بودیم […]
هرکجا در برابر یا کنار ایشان ماشین کوچکتری مانند ژیان و فولکس و اینها بود صبر می کردند و به آنها راه عبور می داد که رد شوند. این امر شامل موتور سوارها و دوچرخه ها هم می شد. دکتر بهشتی وقتی کنجکاوی مرا دیدند توضیح دادند
در دوران تصدی مسئولیت، در یک اتاق ساده و به دور از تشریفات کار میکرد. در توصیف اتاق کار او گفتهاند: «در یک گوشه اتاق دو میز تحریر وجود داشت، پشت آن مینشتند و کار میکردند. در یک گوشه اتاق هم بساط چای گذاشته شده بود... یک زیرانداز ساده هم انداخته بودند و در آن دوران بحرانی به دور از تشریفات در حال اداره کشور بودند...»
کتر بهشتی به عنوان آغازگر بحث و هم مدیرجلسه پیرامون اهمیت مسئولیت ریاست جمهوری سخنانی ایراد کردند و اظهار داشتند رئیس جمهوری پس از مقام رهبری بلندپایه ترین مقام نظام است و آقایان مردم را روشن کنند تا شخصی که تحت حمایت استکبار قرار دارد در مسئولیت ریاست جمهوری قرار نگیرد. تا جایی که من به یاد دارم این آخرین جمله شهید بهشتی بود.
به پدرم گفت این دو سگ دارند می روند سر قبر مارکس فاتحه بخوانند. پدرم بلافاصله به او گفت اگر ما با فکر مارکس مخالف هستیم نباید به او توهین کنیم. ادب در کلام لازم است چه فرد کافر باشد چه مسلمان.
«اول انقلاب بود که ایشان وصیتنامهای نوشتند و به من دادند و گفتند، چون شما فعلا سرپرست بچههای من هستید و من برادری ندارم، از شما میخواهم که شما این سرپرستی را بکنید و خودتان را از همین حالا آماده کنید که خودکفا باشید و هم زن باشید و هم مرد باشید.